شمارهٔ ۴۰۰
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و دردناک عاشقانه اشاره دارد. شاعر از زخمهایی که به خاطر عشق خورده صحبت میکند و به پنهانی که در نگاه معشوق وجود دارد، اشاره میکند. او از حالت مستی و بیخبری ناشی از عشق میگوید و به شوق و انتظار برای رسیدن به معشوق اشاره میکند. شاعر بیان میکند که درد ناشی از جدایی و فراق از ضرباتی که از طرف معشوق به او وارد شده، شدیدتر است. در نهایت، او به ناامیدی و حسرتی که در دل دارد، اشاره میکند و میگوید حتی در شبهای پر از درد و تنهایی، ستارهها را میشمارد تا به نوعی تسلی بگیرد.
زخم نگهت نهفته خوردمپنهان نگهی دگر که مردم
هوش مصنوعی: زخمی که از نگاه تو خوردم را پنهان نگه داشتم، چون نمیخواهم کسی از حال دل من باخبر شود.
شد عقل و زمان مستی آمدخود را به تو این زمان سپردم
هوش مصنوعی: عقل و زمان به حالت مستی درآمدند و من خود را در این زمان به تو سپردم.
تیر نگهم زدی چو پنهانراهی به نوازش تو بردم
هوش مصنوعی: زمانی که نگاهت را بر من دوختی، میتوانستم با دل خود به سوی محبت تو بروم.
میگشت لبم خضاب اگر دوشدامن گه گریه میفشردم
هوش مصنوعی: اگر دیشب فرصت مییافتم، لبانم رنگی میشدند، زیرا دامنم را در حال گریه فشردم.
از زخم اجل کشندهتر بوداز دست تو ضربتی که خوردم
هوش مصنوعی: زخم مرگ از ضربهای که از تو خوردم، کشندهتر نیست.
دل بیتو شبی که داغ میسوختتا صبح ستاره میشمردم
هوش مصنوعی: در شبی که دلم از عشق تو آتش میگرفت، تا صبح مشغول شمردن ستارهها بودم.
ای هم دم محتشم در این بزمصاف از تو که من حریف دردم
هوش مصنوعی: ای دوست گرامی، در این محفل پاک و شفاف، از تو میخواهم که من هم در دردهایم شریک باشی.