شمارهٔ ۴۰۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنج عشق و ناپایداری روابط انسانی است. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق سخن میگوید و از غم و دلتنگی ناشی از دوری از وطن و محنت غربت شکایت دارد. او به بازتاب احساساتش در وجودش اشاره میکند و بیان میدارد که تمام غمها و مشکلاتش را به خاطر عشق به معشوق تحمل کرده است. در نهایت، شاعر از دوستش میخواهد که در غم او شریک شود و به سرکردن با معشوق ادامه دهد، چرا که او خود دیگر نمیتواند با دل سنگین پیمان شکن زندگی کند.
ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردمغلط بود آن چه من دیدم خطا بود آن چه من کردم
هوش مصنوعی: از کجا به موی تو نسبت چینهای ختن را دادم؟ اشتباه میکردم در آنچه دیدم و در آنچه انجام دادم.
اگر از محنت غربت بمیرم جای آن داردکه بهر چون تو بدخوئی چرا ترک وطن کردم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به خاطر درد و رنج دوری از وطن بمیرم، این مرگ بهجا و معقول است، چرا که به خاطر کسی مثل تو که بدخو و بیرحم است، وطنم را ترک کردم.
اگر از تربتم بوی وفا ناید عجب نبودکه خاک پای آن بدمهر را عطر کفن کردم
هوش مصنوعی: اگر از خاک من بوی وفا نجنبد، انتظار عجیبی نیست که خاک پای کسی که محبت ندارد، عطر کفن شده باشد.
چو گوی از غم به سر میغلطم و بر خاک میگردمکه خود را از چه سرگردان آن سیمین بد نکردم
هوش مصنوعی: همچون گوی که از درد و رنج میچرخم و بر زمین میخزم، نمیدانم چرا آن دختر زیبا مرا اینگونه گیج و سرگردان کرده است.
به زور غصهام کشت آن که عمری از برای اوگرفتم کوه غم از پیش و کار کوهکن کردم
هوش مصنوعی: غرور و افسوس این غصه، آنقدر عمیق و بزرگ شده که مرا به زمین زده و از کمر خم کرده است. من تمام زندگیام را به خاطر او سپری کرده و سختیهای زیاد را تحمل کردهام، اما حالا میبینم که همه این زحمتها بیفایده بوده است.
تواکنون گر دلی داری به سر کن محتشم با اوکه من خود ترک آن سنگین دل پیمانشکن کردم
هوش مصنوعی: اگر هنوز دل بر کسی داری، با او باش و ارتباطی برقرار کن، چون من خود از آن دل سنگین و پیمانشکن جدا شدم.