شمارهٔ ۴۱۰
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به مقایسه ارزش عشق و محبت با تمام متاعهای دنیا میپردازد و عشق را ارزشمندتر میداند. او از شجاعت خود در نوشیدن شربت عشق سخن میگوید و بیان میکند که در آغاز ورود به عالم محبت، دیوانهوار از عشق سوال کرده است. عقل او به خاطر عشقش او را سرزنش میکند، تا حدی که به شکل نمایانی در میآید. همچنین، شاعر از جرات خود در لذتبردن از عشق و چیدن گلهای آرزو صحبت میکند و در عین حال اشاره دارد که در خلوت عشق، از دیدن زیباییها خود را محروم کرده است. در آخر، شاعر بیان میکند که در عشق، صحبت کردن در مورد مرشد عشق سودی ندارد، چرا که او از آن بهرهای نبرده که گوش به سخن داده باشد.
چون متاع دو جهان را به خرد سنجیدماز همه حسن تو و عشق خود افزون دیدم
هوش مصنوعی: وقتی که ارزش تمام چیزهای این دنیا را با عقل خود سنجیدم، متوجه شدم که زیبایی و عشق تو برای من از همه چیز بیشتر است.
در قدح شد چو می عشق فلک حیران ماندزان دلیری که من از رطل گران نوشیدم
هوش مصنوعی: وقتی به عشق مینوشم، دنیا به خاطر جسارتی که دارم، شگفتزده میشود که چگونه از ظرف بزرگی این مقدار نوشیدم.
پای در ملک محبت چو نهادم اولاز جنون راه سر کوی بلا پرسیدم
هوش مصنوعی: وقتی قدم در دنیای عشق گذاشتم، در ابتدای کار از دیوانگیام درباره مسیر درد و رنج جویا شدم.
عقل در عشق تو انگشت ملامت بر منآن قدر داشت که انگشت نما گردیدم
هوش مصنوعی: عقل به خاطر عشق تو به من انتقاد میکرد و تا حدی به من ایراد گرفت که دیگر من به چشم دیگران مشخص و نمایان شدم.
جراتم کرد چو در باغ تمتع گستاخاول از شاخ تمنا گل حرمان چیدم
هوش مصنوعی: به واسطهٔ جرأت و جسارتم، در باغ لذت و خوشی، ابتدا از شاخ آرزو، گل ناامیدی را چیدم.
نظر پاک چو در خلوت وصلم ره دادهرچه آمد به نظر دیده از آن پوشیدم
هوش مصنوعی: وقتی در خلوت و تنهایی با معشوق خود ارتباط برقرار کردم و احساسات پاک و صمیمی داشتم، هر چیزی که به ذهنم رسید را نادیده گرفتم و از آن دور شدم.
محتشم نیست زیان در سخن مرشد عشقمن از آن سود نکردم که سخن نشنیدم
هوش مصنوعی: نمیتوانم بگویم که صحبت کردن برای من ضرر دارد، چون از عشق مرشدم بهرهای نبردم، زیرا به سخنان او گوش ندادم.