شمارهٔ ۴۱۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر اعلام میکند که جز عشق به هیچ چیز دیگری اهمیت نمیدهد و در این عشق نیز اختیار ندارد. او بیان میکند که هیچ اعتباری غیر از عاشقی ندارد و از خواب و آرامش خود به خاطر عشق معشوق دور شده است. در غم و درد عشق، تنها است و خوشحال است که برای وفای به عشق خود از هیچ چیزی دریغ نمیکند، حتی اگر مانند یک گدا باشد. او به دور از عشق و دلنوازیها قرار دارد و بر این باور است که در عشق تنها گدایی عشق را بر عهده دارد. در نهایت، او اعلام میکند که با افتخار در مسیر عشق خود را راضی میکند حتی اگر در آن راه غبار بیفتد، چون عشق برای او دارای اهمیت بالایی است.
من آنم که جز عشق کاری ندارمدر آن کار هم اختیاری ندارم
هوش مصنوعی: من شخصیام که فقط به عشق اهمیت میدهم و حتی در این زمینه نیز هیچ اختیاری از خود ندارم.
ندارم به جز عاشقی اعتباریبه این اعتبار اعتباری ندارم
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی جز عشق ندارم و به چیزی که در دنیا اعتبار دارد، اعتنایی ندارم.
ربوده است خوابم مهی کز خیالشبه جز چشم شب زنده داری ندارم
هوش مصنوعی: خوابم را گرفته است، این دختر زیبا که تنها یادش مانده است؛ جز شبزندهداری و بیداری نمیتوانم آرامش پیدا کنم.
قرار وفا کرده با من نگارینگاری که بیاو قراری ندارم
هوش مصنوعی: با معشوقی که به من وعده وفا داده، زندگیام آرامش دارد و بدون او هیچ گونه آرامشی احساس نمیکنم.
دلی دارم و دورم از دل نوازیغمی دارم و غمگساری ندارم
هوش مصنوعی: دل من پر از احساسات و عواطف است، اما از محبت و نوازش دور هستم. در عین حال، غم و اندوهی در درونم وجود دارد و کسی نیست که به من دلداری دهد و غمم را کاهش دهد.
ندارم خیال میان تو هرگزکه از گریه پرخون کناری ندارم
هوش مصنوعی: من هرگز به فکر تو نیستم، چون در کناری از این گریه و اشکهای پرخون هیچ آرامشی ندارم.
به عشق تو اقرار تا کردم ای بتجز آن کار زُبّاد کاری ندارم
هوش مصنوعی: من به عشق تو اعتراف کردهام ای محبوب، و جز این عشق هیچ کار دیگری برایم اهمیت ندارد.
به دل گرچه صد بار دارم ز یارانخوشم کز سگ یار باری ندارم
هوش مصنوعی: اگرچه در دل بارها از دوستانم خوشحال هستم، اما هیچ پریشانی را از یک سگ نخواهم پذیرفت.
براند ز کوی خودش گر بداندکه در آمدن اختیاری ندارم
هوش مصنوعی: اگر او بداند که ورودم به اینجا اختیاری نیست، باید از محله خودش رانده شود.
خوشم کز وفا بر در خوب رویانبه غیر از گدائی شعاری ندارم
هوش مصنوعی: من از وفای خودم به زیبایانی که در درگاهشان هستم، خوشحال هستم و جز درخواست محبت، هدف دیگری ندارم.
ندارم بغیر از گدائی شعاریشعار من این است و عاری ندارم
هوش مصنوعی: من تنها داشتهام گدایی است و فقط همین را میگویم، هیچ چیز دیگری ندارم.
شدم در رهش از ره خاکساریغباری و بر دل غباری ندارم
هوش مصنوعی: در راه او، به خاطر تواضع و افتادگیام تبدیل به غبار شدم و بر دل خود هیچ غباری را حس نمیکنم.
به شکرانهٔ این که دی گفته جائیکه چون محتشم خاکساری ندارم
هوش مصنوعی: به خاطر این که دیروز جایی را ذکر کردهام که در آنجا احساس حقارت و فرودستی ندارم، قدردانی میکنم.