شمارهٔ ۴۲۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و اشتیاق عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر از حال و هوای خود به هنگام فکر به معشوق میگوید و بیان میکند که چگونه عشق او او را در حال جان دادن قرار میدهد. او در وصف خود به تصویری از نخل بلندی اشاره میکند که در برابر آسیبها و دردها آسیبپذیر است. شاعر همچنین به حسرت و اندوه خود از دوری معشوق اشاره دارد و میگوید که حتی در زمانهای سخت، محبت و یاد او را فراموش نمیکند. در نهایت، شاعر با حس غم و اندوه از زندگی بدون عشق به مرگ اشاره میکند و تأکید میکند که برای او بهتر است در جای غم از دنیا برود.
خوش آن ساعت که خندان پیشت ای سیمین بدن میرمتو باشی بر سر بالین من گریان و من میرم
هوش مصنوعی: ساعت خوشی است که در آن تو با بدن نقرهایات در نزدیکی من باشی و من در حال مرگ، تو بر سر بالینم گریان باشی.
چنان مشتاقم ای شیرین زبان طرز کلامت راکه گر بندی زبان سوزم و گر گوئی سخن میرم
هوش مصنوعی: من به قدری به گفتار تو علاقهمندم ای شیرینزبان که اگر زبانم را ببندی، دلم میسوزد و اگر صحبت کنی، روح من زنده میشود.
منم نخل بلند قامتت را آن تماشائیکه گر آسیب دستی بیند آن سیب ذقن میرم
هوش مصنوعی: من همان درخت نخل بلندی هستم که تو را تماشا میکند و اگر دستی به او آسیب بزند، میوهاش را از دست خواهد داد.
همایانم به زاغان باز نگذارند از غیرتز سودایت به صحرائی که بیگور و کفن میرم
هوش مصنوعی: پرندگان زیبا و قوی من اجازه نمیدهند که حتی در میان زاغان و پرندگان ناهنجار، از عشق تو و غیرتم دور شوم. من در سرزمینی میروم که در آن نه قبر است و نه کفن، و این نشاندهنده عمق عشق و فداکاری من است.
من آن مسکین کنعان مسکنم کز یوسف اندامیزند گر بر مشامم باد بوی پیرهن میرم
هوش مصنوعی: من آن بیچارهام که در کنعان زندگی میکنم و اگر نسیمی عطر پیراهن یوسف را به مشامم برساند، جانم به لب میرسد.
نمیدانم که شیرین مرا خصم من از شادیچسان پرسش کند روزی که من چون کوهکن میرم
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه دشمن من از شیرینم درباره خوشیها سوال کند، وقتی که من مثل یک کوهکن در حال رفتن هستم.
چو پا تا سر وجودم شد وجودت جای آن داردکه از بهر سرا پای وجود خویشتن میرم
هوش مصنوعی: وقتی که وجود من به طور کامل پر از تو شده است، جای آن دارد که به خاطر تمام وجود خودم، به سوی تو بروم.
مگر خود برگشاید ناوکی آن شوخ و نگذاردکه از دیر التفاتیهای آن ناوک فکن میرم
هوش مصنوعی: آیا ممکن است آن دختری که بازیگوشی میکند، به من اجازه دهد که از گذشتههای دور و فراموش شدهام بگذرم و زندگیام را دوباره آغاز کنم؟
نگردد محتشم تا عالمی از خون من محزونبه این جان حزین آن به که در بیتالحزن میرم
هوش مصنوعی: محتشم، تا زمانی که جهانی از رنج من متاثر نشود، به این زندگی غمانگیز ادامه نخواهد داد. بهتر است که من در مکانی که برای غم و اندوه است، زندگی کنم.