شمارهٔ ۴۲۸
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به وصف حال و هوای بادهنوشی و عشق میپردازد. او از نغمهای که از بادهنوشی محبوبش به گوشش میرسد سخن میگوید و از شوق و حالت عاطفیاش یاد میکند. شاعر به دنبال نرمی و لطافتی از عشق است که میداند از مستی به دست نمیآید. او به بیتدبیریاش در عشق میخندد و حیرت میکند که در مقابل محبوبی که برایش مهم است، زبانش بند آمده است. همچنین، او به وفاداریاش به عشق و نرگس محبوبش اعتراف میکند و به رغم بدگمانیهای بین خود و محبوبش، عشقش را عمیق میداند. در نهایت، به اهمیت بزم و حال مستیاش اشاره میکند و میخواهد این لحظهها را برای همیشه حفظ کند.
رسید نغمهای از بادهنوشی تو به گوشمکه چون خُم می و چون نایِ نی به جوشوخروشم
هوش مصنوعی: نغمهای از شعف و شادی ناشی از نوشیدن شراب تو به گوشم رسید که مرا به شور و حال انداخت، مثل خمی که پر از می باشد و مانند نای نی که در حال نواختن است.
کجاست نرمی و کیفیتی و نشئهٔ عشقیکه مینخورده از آنجا برون بَرَند به دوشم
هوش مصنوعی: کجا رفته است آن لطافت و زیبایی و نشئهای از عشق که من بدون آن قادر به ادامه نیستم؟
ز خامکاری تدبیر خود فتاده به خندهخرد چو دید که آوَرْد آتش تو به جوشم
هوش مصنوعی: از ناپختگی، تدبیر من به خنده افتاد، چون دید که آتش تو در حال جوشیدن است.
قیاس حیرتم ای قبلهٔ مراد از این کُنکه با هزار زبان در مقابل تو خموشم
هوش مصنوعی: حیرت من از این است که ای محبوب من، چگونه میتوان با هزار زبان صحبت کرد اما در حضور تو سکوت کنم.
قسم به نرگس مردمفریبِ عشوهفروشتکه آن چه از تو خریدم به عالمی نفروشم
هوش مصنوعی: به زیبایی و فریبندگی چشمان نرگسمانند تو قسم میخورم که هیچ چیزی که از تو به دست آوردهام را با هیچ چیز دیگری در دنیا عوض نمیکنم.
تو بدگمان به من و من بر این که راز تو بدخوبه هر لباس که توانم بهقدر وسع بپوشم
هوش مصنوعی: تو به من بدگمان هستی، اما من هم نگرانم که راز تو در دل، بدخواهانه است. هر کجا که بتوانم، سعی میکنم به اندازه توان خودم آن را پنهان کنم.
رسید صاف به دُرد و بهجاست بانگ دِهادِهبه این گمان که در این بزم من هنوز بههوشم
هوش مصنوعی: به محض اینکه به می رسیده و از شادی در این جشن به گوش میرسد، فکر میکند که هنوز در حال خوشی و هوشیاری هستم.
عجب که ساقی این بزم محتشم به درآردبه باده تا به ابد از خمار مستی دوشم
هوش مصنوعی: عجب است که ساقی این مهمانی با نوشیدنیای که به دست میدهد، بتواند آدم را از حالت مستی و سرخوشی دائماً بیرون بیاورد.