شمارهٔ ۴۳۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تفکرات خود میپردازد. او تأکید میکند که نه تنها دنبال شهرت و رسوایی نیست، بلکه میخواهد در دلها جا بگیرد و از عشق و محبت سخن بگوید. او خود را شمعی میداند که پروانههایش به دور او میچرخند و به عشق میسوزد. شاعر همچنین از عدم برخورداری از محبت دیگران صحبت میکند و میخواهد به دیگران کمک کند و دلهایی پیدا کند که با او همدردی کنند. او در نهایت از شرطهای مادی و اشرافیت بیزار است و به سادگی و زهد در فقر قناعت دارد.
من نه مجنونم که خواهم روی در صحرا کنمخویش را مشهور سازم یار را رسوا کنم
هوش مصنوعی: من دیوانه نیستم که بخواهم در بیابان زندگی کنم و خودم را معروف کنم یا معشوقم را رسوا کنم.
تا توانم سوخت پنهان کافرم گر آشکارخویش را پروانهٔ آن شمع بیپروا کنم
هوش مصنوعی: من تا زمانی که قدرت دارم، به طور پنهانی و با کفر میسوزم و اگر روزی جرأت کنم، میخواهم به شجاعت پروانهای، خود را به شمعی که میسوزد، نمایان کنم.
گر دهندم جا به کوی او نه جای خوش دلیستخوش دل آن گه میشوم کاندر دل او جا کنم
هوش مصنوعی: اگر به من جایی بدهند، میگویم او نه تنها جان، بلکه دل خوشی دارد. دل خوش کسی است که من در دل او جا میگیرم.
اهل دل را گفته تا محروم نگذارم ز جورآن قدر بگذار تا منهم دلی پیدا کنم
هوش مصنوعی: به اهل دل گفتهام که نگذارم از ظلم و ستم محروم بمانند، اما تا جایی این اجازه را میدهم که خودم هم دلی پیدا کنم و احساساتی را تجربه کنم.
خاک پای آن پری کز خون مردم بهتر استچون من از نامردمی در چشم خون مالا کنم
هوش مصنوعی: خاک پای آن موجود زیبا که از خون مردم ارزشمندتر است، چرا که من از بیمردی در چشمان خود به خون میافزایم.
حشمت من محتشم این بس که در اقلیم فقربیطمع گردم گدائی از در دلها کنم
هوش مصنوعی: بزرگی و عظمت من به قدری است که در دنیای تنگدستی، با بینیازی و بدون طمع، به جمعآوری محبت و دلها میپردازم.