شمارهٔ ۴۳۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و داغی که به خاطر این احساس در دل دارد سخن میگوید. او اظهار میکند که اگر ریشش در دلش درمیآید، احساساتش را به تو نشان میدهد. او تمام داشتههایش را تحت تاثیر عشق میداند و زندگیاش را فقط با غم میسازد. عاشقانه به توصیف احوالش میپردازد و میگوید که اگر روز جزا خاص برای عاشقها نباشد، لیلی از شوق فریاد خواهد زد که من مجنون او هستم. شاعر از خون خود میگوید که با عشق آمیخته شده و در صورت مشاهده برخی وقایع، خونش میریزد. او به یاد خاطراتش میافتد و تحولات روزگار را با دشنام و غضب توصیف میکند. در نهایت، او خود را به عنوان یک خسرو معرفی میکند که به خاطر سخنانش اعتبار یافته و از آن خرسند است.
گر شود ریش درون رخنه گر بیرونمبنمایم به تو کز داغ نهانت چونم
هوش مصنوعی: اگر زخمهای درونم آشکار شود و نشان دهم که چه داغی در دلم دارم، خواهی دید که چقدر به تو وابستهام و چقدر درد کشیدهام.
هرچه دارم من مهجور ز عشقت باداروزی غیر به غیر از غم روز افزونم
هوش مصنوعی: هر چه دارم، به خاطر دوری از عشق تو، روزی فقط با غم بیشتر از قبل همراه خواهد بود.
وصلت ار خاصهٔ عاشق نبود روز جزالیلی از شوق زند نعره که من مجنونم
هوش مصنوعی: اگر وصال تو نصیب عاشق نباشد، روز قیامت لیلی از شوق فریاد خواهد زد که من مجنونم.
خونم آمیخته با مهر غیوری که اگربیند این واقعه در خواب بریزد خونم
هوش مصنوعی: خون من با عشق و غیرت آمیخته شده است، به طوری که اگر او این واقعه را در خواب ببیند، خون من خواهد ریخت.
دی به دشنام گذشت از من و امروز به خشماز بدآموزی امروز بسی ممنونم
هوش مصنوعی: دیروز با بدگویی از من گذشت و امروز به خاطر تاثیرات منفی که از دیگران گرفتهام، بسیار سپاسگزارم.
نامهای خواند و درید آن مه پرکار که رفتدل به صد جا ز نهان ماندن آن مضمونم
هوش مصنوعی: او نامهای را خواند و آن را پاره کرد، و آن دختر زیبا و پرمشغله به شدت تحت تأثیر قرار گرفت، به طوری که قلبش به هزار راز پنهان گرفتار شد.
محتشم در سخن این خسرویم بس که شدهخلعت آن قد موزون سخن موزونم
هوش مصنوعی: محتشم در کلام من، شبیه این پادشاهی هستم که به خاطر زیبایی و تناسب شایستگیام، به من لباس و افتخاری دادهاند.