شمارهٔ ۵۲۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حس عشق و دلتنگی خود اشاره میکند و معشوق را به آهوهایی تشبیه میکند که باید شکار شوند. او از دوری معشوق و انتظارش میگوید و مختصراً بیان میکند که عشقش به معشوق چنان قوی است که حتی اگر در خاک مدفون شود، باز هم خاطره و ذرهای از عشق او از دلش نمیرود. شاعر همچنین به احساس غریبی و نیاز به توجه معشوق اشاره میکند.
ای همچو آهوان دلم دم شکار توجانها فدای آهوی مردم شکار تو
هوش مصنوعی: ای همچون آهوهای زیبایی که دلم برای تو میتپد، جانم را فدای دلی میکنم که در جستجوی توست.
تا آهوان چشم تو رفتند از نظرچشمم سفید شد به ره انتظار تو
هوش مصنوعی: وقتی آهوهای چشمت از دیدم رفتند، انتظار تو باعث شد که چشمانم به شدت درخشان شوند.
آهوی دشت از تو به کام و من اسیردر شهر مانده همچو سگان داغدار تو
هوش مصنوعی: گورخر در دشت از تو بهرهمند است، اما من در شهر گرفتار ماندهام و همچون سگهای سوگوار تو زندگی میکنم.
حقاکه گر به خاک برابر کنی مرایک ذره بردلم ننشیند غبار تو
هوش مصنوعی: اگر مرا به زمین هم بسپاری، حتی یک ذره از غبار تو بر دل من ننشیند.
نبود غریب اگر به ترحم نظر کنیبر محتشم که هست غریب دیار تو
هوش مصنوعی: اگر با مهربانی به محتشم نگاه کنی، متوجه میشوی که او نیز در دیار تو غریب و بیکس است.