شمارهٔ ۵۴۱
هوش مصنوعی: این شعر در قالب یک غزل به بیان احساسات عاشقانه و رنجهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از معشوق خود میخواهد که دل و چشمش را تحت اختیار او قرار ندهد و تنها او را با دیده خود ببیند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که به خاطر غیرت و حساسیتش دیگران را به خود جذب نکند. شاعر تمایل دارد که در عشقش آسایش و آرامش داشته باشد و از رنجشها دور بماند. همچنین، او به وعدههای معشوق و ناپایداری آنها اشاره میکند و از او میخواهد که قلبهای بیقرار را با وعدههای بیپایه و اساس بیشتر آزارت ندهد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر هیچ ارزشی ندارد، نباید او را برای خواستههای خود گرفتار کند و از روزگار و مشکلات زندگی فاصله بگیرد.
به دست دیده عنان دل فکار مدهمرا ببین و به چشم خود اختیار مده
هوش مصنوعی: به من اجازه نده که فقط با چشم خودم و به وسیله ظاهر تو را ببینم. دل و احساسات من را تحت تأثیر قرار نده، در عوض، خودت را به من نشان بده تا بتوانم از نزدیک تو را درک کنم.
ز غیرت ای گل نازک ورق چو دامن پاککشیدی از کف بلبل به چنگ خار مده
هوش مصنوعی: به خاطر غیرت و حساسیت خود، ای گل نازک و زیبا، مانند دامن پاکی که از دست بلبل کشیدهای، به خارها نچسب.
به رشک دادن من در دو روزه رنجش خودهزار مست هوس را به بزم بار مده
هوش مصنوعی: در دو روزه رنج و سختیام، مرا به شیفتگی و حسادت نکشید و هزاران خوشی و لذت را برای من فراهم نسازید.
به غیر کامده زان زلف تابدار به رنجبه غیر شربت شمشیر آبدار مده
هوش مصنوعی: جز زیبایی موهای پر طراوت و جذابش، چیزی دیگر به من ندهید، زیرا از درد و رنج انتظار، تنها شربت شیرین و نرم عشق او را میخواهم.
غرور سد نگه شد خدای را زین بیششراب ناز به آن چشم پر خمار مده
هوش مصنوعی: غرور، مانع ملاقات با خداوند میشود، از این رو دیگر شراب ناز را به آن چشمان خوابآلود نده.
بز جر منصب فرهادیم بده اماز حکم خسرویم سر به کوهسار مده
هوش مصنوعی: اگر مرا از موقعیت اجتماعیام بینصیب کنی، هیچ اشکالی ندارد، اما سر از کوه و دشت در نیاور و از حکمت و دستورات پادشاه پیروی کن.
هزار وعدهٔ پر انتظار دادی و رفتکنون که وعده قتل است انتظار مده
هوش مصنوعی: تو هزار وعدهٔ امیدبخش به من دادی و رفتی، حالا که وعدهٔ مرگ نزدیک است، دیگر منتظر نباش.
گرفته تیغ تو چون در نیام ناز قرارنوید قتل به جانهای بیقرار مده
هوش مصنوعی: تیغ تو در نیام مانند دهی بیحالت است؛ امیدی به آرامش جانهای مضطرب نده.
اگر به هیچ نمیارزم از زبون کشیمبه دست چشم سیه مست جان شکار مده
هوش مصنوعی: اگر ارزشی ندارم، از زبانم چیز نکشید و به دست چشمهای سیاه مست اجازه ندهید که جانم را شکار کنند.
وگر به کار تو میآیم از برای خودمنگاه دار و به چنگال روزگار مده
هوش مصنوعی: اگر به سراغ تو میآیم، به خاطر خودم است؛ پس مرا برای خودت نگهدار و نگذار روزگار تو را به چنگ بگیرد.
غرض اطاعت حکم است محتشم زین نظمبه طول دردسر آن بزرگوار مده
هوش مصنوعی: هدف این است که از دستورات تبعیت و پیروی کنیم، بنابراین از این نظم که به طول دردسر منجر میشود برای آن بزرگوار، خواستهای نداشته باشیم.