شمارهٔ ۵۶۰
هوش مصنوعی: غزلیات عاشقانهای در این شعر بیان شده است که شاعر از درد و رنج عشق میگوید. او از جفا و ظلم معشوق شکایت میکند و خود را در وضعیت دشواری قرار میدهد. شاعر احساس تنهایی میکند و از نداشتن همزبانی برای دردهایش گلهمند است. او به عشق و فراق اشاره میکند و با وجود تحمل زیاد، هنوز از عمق فراق شاکی است. در نهایت، شاعر به امیدی اشاره میکند که در شرایط خاصی (مانند وصال) شاید بتواند از این درد رها شود.
چو مینماید، که هست با من، جفا و جورت، ز روی یاریز دست جورت، فغان برآرم، اگر تو دست از، جفا نداری
هوش مصنوعی: وقتی که میبینم بیرحمی و سختگیری تو را در کنارم، از دل ناله و فریاد برمیآورم و اگر تو همچنان بر این بیرحمیهای خود ادامه دهی، دیگر تحملم تمام خواهد شد.
بخشم گفتی، نمیگذارم، که زیر تیغم، برآوری دممرا چه یارا که دم برآرم، اگر دمارم، ز جان برآری
هوش مصنوعی: تو گفتی که میخواهی مرا ببخشی، اما من اجازه نمیدهم. به زیر تیغ تو هستم و نمیتوانم نفس بکشم. چه کسی توانایی دارد که من بتوانم صدایی از خود درآورم، اگر تو مرا از جانم هم جدا کنی؟
شب فراقت کز اشتیاقت به جان فکارم به تن نزارمبه خواب کس را نمیگذرام ز بس که دارم فغان و زاری
هوش مصنوعی: در شب جداییات، به خاطر اشتیاقی که به تو دارم، حتی به بدن نزارم اجازه نمیدهم که بخوابد. به خاطر غم و نالههایی که دارم، نمیگذارم کسی استراحت کند.
نه همزبانی، که من زمانی، باو شمارم، غمی که دارمنه نیک خواهی که، گاهگاهی، ز من بپرسد، غم که داری
هوش مصنوعی: من نه همزبانی دارم که غمهای درونم را برایش بگویم و نه کسی هست که گاهی از من بپرسد که چه غمی دارم و برایم نیکخواهی کند.
به درد از آنرو، گرفتهام خو، به خاک از آن رو، نهادهام روکه عشق کاری، نباشد الا، به دردمندی، ز خاکساری
هوش مصنوعی: من به خاطر درد و رنجی که دارم، به خواب رفتهام و به خاک افتادهام. چون عشق فقط در سایهی درد و فقر است.
اگرچه کردم، چو بلبل ای گل، در اشتیاقت، بسی تحملز باغ وصلت، گلی نچیدم، جز این که دیدم، هزار زاری
هوش مصنوعی: اگرچه مانند بلبلِ عاشق در آرزوی تو بسیار صبر کردم و از باغ وصال تو گلی نچیدم، اما وقتی تو را دیدم، هزار بار در دل غمگین شدم.
همیشه گوئی، که محتشم را، برآرم از جا، درآرم از پاز پا درآید، ز جان برآید، شبی که مستش، تو در برآری
هوش مصنوعی: همیشه میگویی که وقتی محتشم را برمیدارم و از پا درمیآید، او از جان خودش را کنار میکشد، شبی که مستش هستی و تو او را در آغوش میگیری.