شمارهٔ ۵۷۹
هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه دربارهٔ عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر به قربانیاش تشبیه میکند و از او میخواهد که خود را از او دور نکند. او به زیبایی و حسن معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که برای او هیچ چیزی ارزشمندتر از جان معشوق نیست. همچنین شاعر به احساسات پریشان و بیصبری خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که همیشه در پاکی و زیبایی بماند. عشق او نه تنها به معشوق، بلکه به حسرتها و تمنای قلبش نیز اشاره دارد.
دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانیمگردان روی از من تا ز قربان رونگردانی
هوش مصنوعی: هنگام ذبح، باید رو به قبله بود و قربانی را به سمت آن قرار داد. از من روی مگردان تا مبادا به سمت قربانی برنگردی.
دم خون ریختن از دیدن رویت مکن منعمکه کس در حالت بسمل نبندد چشم قربانی
هوش مصنوعی: از دیدن رویت، چشمانم را نزن؛ چون کسی که در حال ذبح است، نمیتواند به قربانی چشم بدوزد.
بدین حسن ای شه خوبان نه جانان خوانمت نی جاناگر چیزی بود خوشتر ز جان جانان من آنی
هوش مصنوعی: ای بهترین زیباییها، من تو را جانان نمیخوانم، اگر چیزی در دنیا باشد که از جان هم دوستداشتنیتر باشد، آن تویی.
ملک شانی و پشت قدر احباب از سگان کمترپریشانی و احباب از تو دایم در پریشانی
هوش مصنوعی: تو در مقام و جایگاه خود به اندازهای باارزش هستی که دوستانت از سگها کمتر در سختی و پریشانی به سر میبرند، اما همواره خودت در حال نگرانی و آشفتگی هستی.
چه پرسی حرف صبر از من چه میدانی نمیدانمچه گویم شرح بی صبری چو میدانم که میدانی
هوش مصنوعی: چرا از من درباره صبر سوال میکنی؟ تو خود که میدانی، پس من چه بگویم درباره بیصبریام؟
بجز مهر و مهت آیینهای در خور نمیبینمکه در خوبی به مه میمانی و از خور نمیمانی
هوش مصنوعی: جز زیبایی و روشنایی تو، هیچ چیز دیگری را نمیبینم که به خوبی و زیباییات نزدیک باشد؛ تو در زیباییات چون ماه هستی و در روشنیات مانند خورشید.
ز پند محتشم ماند ای صنم پاکیزه دامانتالهی تا ابد مانی بدین پاکیزه دامانی
هوش مصنوعی: ای زیبای دل، از نصیحت محتشم یاد بگیر که همیشه خداوند را برسانی و در این پاکیزگی و دامن پاک خود باقی بمانی.