شمارهٔ ۵۸۰
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال شاعر در غم عشق میپردازد. او از اشکهایش به عنوان نشانهای برای ورود جانانی که به آن دلبسته است، یاد میکند. شاعر به زیباییها و لذتهای عشق اشاره کرده و میگوید که نباید این امانتهای حسن را به دل دیگران داد. او از عشق و دلتنگی خود میگوید و به یاد گلستانی که دیگر نظیرش وجود ندارد، حسرت میخورد. در انتهای شعر، شاعر از معشوق میخواهد که به نزد او بیاید، زیرا بدون او حالش همانند دیواری بیجان است.
ز اشک سرخ برای نزول جانانیشدست خانهٔ چشمم نقش ایوانی
هوش مصنوعی: از اشکهای سرخ من که به خاطر آمدن محبوب نازل شده، چشمم به مانند ایوانی تزئین شده است.
مباش این همه ای گنج حسن در دل غیربیا که هست مرا نیز کنج ویرانی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نباید فقط به زیباییهای دیگران توجه کنیم؛ زیرا من نیز در دل ویرانیام، گنجینهای از زیباییها دارم. به جای اینکه به دنبال زیباییهای دیگران باشیم، باید به آنچه خود داریم و به درون خود بنگریم.
به لاله زار دل داغدار من بگذرکه دهر یاد ندارد چنین گلستانی
هوش مصنوعی: از کنار باغ دل حزین من بگذر، چون روزگار چنین گلستانی را فراموش کرده است.
چه شد که گر از بیتکلفی یک بارشود مقام گدا تکیهگاه سلطانی
هوش مصنوعی: چه شده است که اگر فردی بیتکلف و ساده باشد، میتواند به مقام و منزلتی برسد که حتی مقام یک سلطان را در بر بگیرد؟
به نیم جان که دلم راست شاه من چه عجبگر انفعال کشد پیش چون تو مهمانی
هوش مصنوعی: به دل نگران و بیرمق من که به خاطر توست، چه عجیب است اگر در مقابل کسی چون تو، دچار تردید و انفعال شوم.
به دود مجمره حاجت ندارد آن محفلکه سازیش تو معطر به گرد دامانی
هوش مصنوعی: در آن محفل که بوی خوشی از دامن تو پیداست، نیازی به دود و عطر دیگر نیست.
درآ ز در ای جان که محتشم بیتوستمثال صورت دیوار و جسم بیجانی
هوش مصنوعی: بیا به درون، ای جان، که بدون تو زندگی بیحالت و بیمحتواست؛ مثل دیواری که فقط یک جسم بیجان است و هیچ زیبایی ندارد.