شمارهٔ ۱۱
هوش مصنوعی: شاعر در خواب است و ناگهان صدایی را میشنود که او را به وحشت میاندازد و باعث میشود بیاختیار از جا بجهد. او آنقدر مضطرب میشود که مانند آتشی که به اسپند خالی برمیخیزد، به بیرون میدود و به حالت گیجی به خود میآید. او احساس میکند که صیادی جانش را به دام انداخته و در نهایت، شوق و اضطرابش موجب شده تا حس کند که پیش از گشودن در، از جا درآمده و بیجان شده است.
سخن طی میکنم ناگاه در خوابدر آن بیگه که در جو خفته بود آب
هوش مصنوعی: ناگهان در خواب سخنی را به زبان میآورم که در آن، آبی که در جو وجود داشت، به آرامی در حال خوابیدن است.
به گوش آمد صدایی در چنانمکه کرد از هزیمت مرغ جانم
هوش مصنوعی: به گوشم صدایی رسید که باعث شد روح من به شدت نگران و مضطرب شود.
چنان برخاستم از جا مشوشکه برخیزد سپند از روی آتش
هوش مصنوعی: بهقدری پریشان و ناگهانی از جا برخاستم که شبیه به پویایی شعلههای آتش بر روی اسپند (نوعی گیاه معطر) بود.
چنان بیرون دویدم بیخودانهکه خود را ساختم گم در میانه
هوش مصنوعی: به قدری بیخود و بیتوجه به اطرافم تند و با انرژی دویدم که در میان این شتاب، خودم را گم کردم.
من درمانده کز بیرون این دربه آن صیاد جان بودم گمان بر
هوش مصنوعی: من در اینجا در بهت و حیرت هستم و تصور میکردم که جانم به دست کسی دیگری در خطر است.
ز شست شوق تیری خورده بودمکه تا در میگشودم مرده بودم
هوش مصنوعی: در اثر شوق و اشتیاق زیاد، حالتی به من دست داده بود که وقتی در را باز میکردم، گویی جانم را از دست دادهام.