رباعی شمارهٔ ۶۷
شاعر در این ابیات به احساسات خود از تغییرات زمان و زندگی اشاره میکند. او میگوید که با گذر زمان پیر شده و دیگر نمی تواند کار هایش را به درستی و نیکویی انجام دهد. وقتی که جانش تصمیم به رفتن میگیرد، او از جانش می خواهد که نرود و جان پاسخ می دهد که نمیتواند نرود زیرا جسمش در حال نابودی است
بر پشت من از زمانه تو میآیدوز من همه کار نانکو میآید
هوش مصنوعی: زمانه بر دوش من بار سنگینی دارد و تمام تلاش من تنها برای فراهم کردن نیازهای زندگی است.
جان عزم رحیل کرد و گفتم بمروگفتا چه کنم خانه فرومیآید
هوش مصنوعی: جان آماده رفتن بود و من گفتم نرو، او پاسخ داد: چه کار میتوانم بکنم، که خانه در حال ویران شدن است.