رباعی شمارهٔ ۱۰۷
شاعر در بازار کوزهگری را میبیند که به یک تکه گل لگد میزند. گل با زبان حال خود به او میگوید که من نیز مانند تو بودهام مرا نیکو و محترم بدار.
دی کوزهگری بدیدم اندر بازاربر پاره گلی لگد همی زد بسیار
دیروز در بازار، مردی کوزهگر را دیدم که یک تکه گل را با لگد میکوبید
وآن گل به زبان حال با او میگفتمن همچو تو بودهام مرا نیکودار
و آن گل به زبان حال خود با او میگفت که من هم روزی مثل تو بودهام، مرا محترم بدار.