بخش ۱۴ - حکایت
هوش مصنوعی: محمد امین در زمان امیرالمؤمنین، در باغی نشسته بود و انگشتری یاقوتی را در دست میچرخاند. در حین شعر گفتن، به مامون که با او مخالفت کرده بود، اشاره میکرد. ناگهان، از خشم بر کنیزک خود، انگشتری را به سوی او پرتاب کرد که منجر به افتادن انگشتری و نگینش به داخل حوض شد. تلاشها برای یافتن نگین ناکام ماند و در حالی که بر روی حوض سنگ سفیدی نشسته بود، طاهر اعور به جنگ با او آمد و در همان مکان او را کشت. این داستان به نوعی به انگشتری اشاره دارد که گم شده بود.
گویند محمد امین بدان روزگار که امیرالمومنین بود به باغ اندر بر لب حوض نشسته بود، و انگشتری از یاقوت در انگشت می گردانید و بدین بیت مثل میزد: شعر
هوش مصنوعی: میگویند در زمان امیرالمؤمنین، محمد امین در باغی نشسته بود، کنار حوض و در حال چرخاندن یک انگشتر از یاقوت بر روی انگشتش بود و شعری میخواند که به آن شباهت داشت.
نفلق هاما من رجال اعزهعلینا و هم کانوا اعق واظلما
هوش مصنوعی: ما مردانی را به یاد میآوریم که برای ما عزیز بودند و آنها نیز در زمان خود غافل و نادان بودند.
و بدین معنی مامون را میخواست که او را خلاف کرده بود. دران میان از کنیزکیش خشم آمد آن انگشتری به خشم بر وی زد. نگینش بجست و انگشتری و نگین هر دو در حوض افتادند. هر چند کسانی فرو رفتند و طلب کردند و حوض از آب تهی کردند نگینه باز نیافتند بجای نگین یکی سنگ سپید اندر وی نشسته بود، بس روزگار بر وی بر نیامد که طاهر اعور بیامد و با او حرب کرد و هم دران سرای مر او را بکشت. این قدر در معنی انگشتری گفته آمد.
هوش مصنوعی: مامون به خاطر عمل ناپسندش مورد خشم قرار گرفت. در این حین، کنیزکی از شدت عصبانیت بر او ضربهای زد و انگشترش از دستش افتاد و به همراه نگینش به داخل حوض سقوط کرد. هرچه افراد تلاش کردند تا آنها را پیدا کنند و حوض را خالی از آب کردند، نتوانستند نگین را پیدا کنند و به جای آن، تنها یک سنگ سفید درون انگشتر قرار داشت. مدتی بعد، طاهر اعور آمد و با او جنگید و در همان محل او را کشت. این نکته در مورد انگشتری به همین مختصر مطرح شده است.