غزل شمارهٔ ۱۹
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به نداشتن آرامش و عافیت در دنیا اشاره میکند و میگوید که در جستجوی عشق و وفاداری، جایی جز کوی حرمتی برایش نمانده است. او به ستایش پروانهها پرداخته و از عشقهای دیگر چشمپوشی میکند. بهشت و ثوابهای آن هم برایش مهم نیست و به دنبال معنایی عمیقتر از زهد و تقوی نیست. در نهایت، او زندگیاش را به کوتاهی و نداشتن چیزهای متداول توصیف میکند.
به شهر عافیت، مأوی ندارمبغیر از کوی حرمان، جا ندارم
هوش مصنوعی: من هیچ جایی برای آرامش ندارم جز در کوچهای که حسرت و ناامیدی حاکم است.
من از پروانه دارم چشم تحسینز عشاق دگر، پروا ندارم
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی و جذابیت پروانه، به عشقهای دیگران احترام میگذارم و نگران نیستم که دیگران چه نظری دارند.
بهشتم میدهد رضوان به طاعتسر و سامان این سودا ندارم
هوش مصنوعی: بهشتم را رضوان به خاطر رفتار خوب و اطاعت من میدهد، اما من به دنبال این نوع پاداش و رسیدن به آن نیستم.
بهائی جوید از من زهد و تقویسخن کوتاه، من اینها ندارم
هوش مصنوعی: کسی از من خواسته که درباره زهد و تقوی صحبت کنم، اما من این ویژگیها را ندارم و نمیتوانم چیزی در این مورد بگویم.