بخش ۵ - حکایت
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه با لحن عاشقانه و شاداب از مرد عربی یاد میکند که با دف و نی در حال نواختن و گفتگو است. او به مخاطبانش هشدار میدهد که اگر محبت و عشق را در زندگی خود تجربه نکنند، در آخرت بهرهای نخواهند داشت. شاعر از مردم میخواهد که دلها و فکرهایشان را از معارف بیفایده پاک کنند و به عشق و محبت توجه کنند. همچنین از ساقی میخواهد که به آنها جرعهای از عشق بنوشاند تا بتوانند پردههای توهم را کنار بزنند و زیبایی واقعی عشق را ببینند.
با دف و نی، دوش آن مرد عربوه! چه خوش میگفت، از روی طرب:
هوش مصنوعی: دیشب آن مرد عرب با دق و نی چه زیبا و شاداب میخواند و ما را خوشحال کرده بود.
أَیُّهَا الْقَوْمُ الَّذی فِی الْمَدْرِسَهکُلُّ ما حَصَّلْتُموهُ وَسْوَسَه
ای قومی که در مدرسهاید، هرچه به دستش آوردید وسوسه است
فِکْرُکُم اِنْ کانَ فی غَیْرِ الْحَبیبما لَکُم فِی النَّشْاَةِ الْاُخْریٰ نَصیب
فکرتان اگر در غیرِ محبوب است، برایتان در عالَم آخرت بهرهای نیست
فَاغْسِلوا یا قَوْمِ عَن لَوْحِ الْفُؤادکُلَّ عِلْمٍ لَیْسَ یُنْجی فِی الْمَعاد
پس ای قومَم بشویید از لوحِ دل هر دانشی که در آخرت نجاتی نمیدهد
ساقیا! یک جرعه از روی کرمبر بهائی ریز، از جام قدم
هوش مصنوعی: ای ساقی! مهربانی کن و یک جرعه از شرابت را بر سرم بریز، از جامی که نماد قدمت و بزرگواریات است.
تا کند شَقّْ، پردهٔ پندار راهم به چشم یار بیند یار را
هوش مصنوعی: تا زمانی که پردهٔ خیال و وسوسه کنار برود، معشوق توانایی دیدن واقعی محبوب را خواهد داشت.