شمارهٔ ۶۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و دلباختگی عمیق شاعر به محبوبش است. او از زیباییهای زلف محبوب صحبت میکند و بیان میکند که حتی اگر نتواند به محبوب دست یابد، همچنان عاشق اوست و حاضر است جانش را فدای او کند. شاعر به ارزش و اهمیت محبوب در زندگیاش اشاره میکند و میگوید که عشق او گرانبها و بینظیر است. در نهایت، شاعر از فقر مالیاش میگوید و میافزاید که تنها مهر محبوبش در دلش باقی مانده است.
گرمرا زلفت اوفتد در دستنکنم کوته ازتو دیگر دست
هوش مصنوعی: اگر زلف تو در دستم بیفتد، هرگز این دست را از تو کوتاه نخواهم کرد.
گرچه من هم نمی رسم شادمکه بزلفت نمی رسد هر دست
هوش مصنوعی: هرچند من هرگز به تو نمیرسم، اما خوشحالم که دست هیچکس نمیتواند به موهای تو برسد.
خاک پای تو گوهریست عزیزکی رسد بنده را بگوهر دست
هوش مصنوعی: خاک پای تو ارزشمندتر از گوهر است، بگو ببینم، بنده چطور میتواند به گوهری که در دست دارد، برسد؟
تا زلعلت شکر بدست آریمچون مگس می زنیم برسر دست
هوش مصنوعی: ما مانند مگس بر روی دست تو مینشینیم تا بتوانیم از شیرینی لالهها (یا زیبایی تو) بهرهمند شویم.
هرکرا بر لب تو دست بودکی بیالاید او بشکر دست
هوش مصنوعی: هر کس که دستش به لب تو برسد، چطور میتواند با دستخالی او را تحقیر کند؟
اهل دل را نداد در همه عمردلستانی زتو نکوتر دست
هوش مصنوعی: در طول عمر، عشق و دلبر نیکو از تو نصیب اهل دل نشد.
برسرت جان فشان کنم کامروزنیست چیزی دگر مرا بر دست
هوش مصنوعی: امروز دیگر چیزی برای من باقی نمانده که بخواهم جانم را فدای تو کنم.
عذر خود گفت سیف فرغانیکه فقیرم، نمی دهد زر دست
هوش مصنوعی: سیف فرغانی عذر خود را اینگونه بیان میکند که من فقیر هستم و نمیتوانم طلا یا پولی را در دست بگیرم.
در دلم هست مهر تو چه شوداگرت شعر من بود در دست
هوش مصنوعی: در قلبم محبت تو وجود دارد، چه اهمیتی دارد اگر شعر من در دستان تو باشد.