شمارهٔ ۷۲
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و محبت نسبت به معشوق میپردازد. شاعر به وصف نسیم صبح و بوی خوش آن میپردازد و میگوید که در کنار محبوب، خاک نیز معطر و دلپذیر است. او به زیباییهای محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند مانند او زیبا باشد. همچنین، شاعر به عشق و فقر خود در مقایسه با ثروت و زیبایی محبوبش میبالد. او از مقام بالای محبوب سخن میگوید و بیان میکند که در وصف زیبایی او حیرتزده است. در نهایت، شاعر میگوید هرگونه سخن گفتن در مورد زیبایی محبوبش کمتر از واقعیت است و عشق به او بهترین و خوشایندترین حالت برای اوست.
هان ای نسیم صبح که بویت معطرستهمراه با تو خاک سر کوی دلبرست
هوش مصنوعی: ای نسیمِ صبح که عطر خوش تو را با خود میآوری، همراه با تو بوی دلبر دلنشین ما نیز به مشام میرسد.
منشور نیکویی ز در او همی دهندسلطان ماه را که زاستاره لشکرست
هوش مصنوعی: سلطان ماه به درگاه خود نیکویی و خوبی میبخشد؛ چرا که او مانند ستارهای است که در میان لشکری میدرخشد.
کس دید صورتی که نکوتر زروی اوست؟کس خواند سورتی که زالحمد برترست؟
هوش مصنوعی: آیا کسی را دیدهاید که صورتی زیباتر از روی او باشد؟ آیا کسی شعری را خوانده که بالاتر از مدح و ستایش او باشد؟
محتاج نیست بر سر ره مشک ریختنکآنجا که دوست پای نهد خاک عنبرست
هوش مصنوعی: نیازی به تزیین و زیبایی در جایی نیست که دوست قدم میگذارد، چرا که آن مکان به قدری باارزش و خوشبو است که خود به طور طبیعی زیبا و معطر خواهد بود.
آنجا که اوست شب نبود کز ضیا ونوربا آفتاب سایه آن مه برابرست
هوش مصنوعی: در جایی که او حضور دارد، شب وجود ندارد، زیرا نور و روشنی او آنقدر فراوان است که حتی آفتاب نیز در برابر نور او سایهاش کوچک به نظر میرسد.
من خود گدای کویم ویک شهر چون مننددرویش عشق او که بخوبی توانگرست
هوش مصنوعی: من خود را مثل یک درویش میدانم و در این شهر افرادی مانند من زیادند. عشق او به قدری ارزشمند است که میتواند آدمی را به ثروت و بینیازی برساند.
ای در جهان لطف ملکشاه نیکواندر حسن هر غلام ترا ملک سنجرست
هوش مصنوعی: ای نیکی و زیبایی جهان، تو همچون ملک سنجر در حسن و زیبایی هر غلام هستی.
اندر مقام قرب تو بالاست دست آنکزبهر خدمتت سرش از پا فروترست
هوش مصنوعی: در نزدیکی و نزدیک شدن به تو، دستان کسی که در خدمت توست، از سرش پایینتر است.
جان را بوصف صورت تو رویها نمودمعنی ناپدید که در لفظ مضمرست
هوش مصنوعی: جان به شکل تو روح و زیبایی خود را نشان میدهد، اما معنای واقعی در کلمات نهفته است که نمیتوان به سادگی آن را بیان کرد.
بر آدمی برای تو در بسته ام ولیکبازآ که بر پری همه دیوارها درست
هوش مصنوعی: برای انسان درهای زیادی بسته است، اما ای تو، برگرد که برای فرشتگان هیچ مانعی وجود ندارد.
در وصف خوبی تو تعجب همی کنندکین شیوه شعر شعر کدامین سخن ورست
هوش مصنوعی: در توصیف زیباییهای تو، همه شگفتزدهاند که این نوع شعر و نثر از کدام شاعر سرچشمه میگیرد.
بر خاک تیره ریخته همچون در از صدفاین قطرهای صافی از ابر مکدرست
هوش مصنوعی: روی زمین تاریک، قطرات خالصی چون مروارید از صدفی به شکل باران ریخته شدهاند، اما این باران از ابرهایی کدر و تیره به وجود آمده است.
در وصف دوست کاغذ دیوان شعر منکی چون مداد خشک شود چون سخن ترست
هوش مصنوعی: دوست را چگونه میتوانم در شعر وصف کنم وقتی که کاغذ دیوان من بیاحساسی میشود؟ زیرا گفتگو از او زنده و پرشور است.
تا دست می دهد سخن دوست گوی سیفکز هر چه میرود سخن دوست خوشترست
هوش مصنوعی: وقتی سخن از دوست به میان میآید، هر چه که گفته میشود را فراموش کن و فقط به آنچه دوست میگوید گوش کن، چون سخن او از هر چیزی لذتبخشتر است.
چون بهریار نیست سخن صوت جارحستچون بهر دوست نیست غزل قول منکرست
هوش مصنوعی: وقتی که یار و دوست در کنار نیست، هر گفت و گویی بیمفهوم و آزاردهنده میشود. اگر دوستی وجود نداشته باشد، سخن گفتن از عشق هم بیارزش و انکارکننده حقیقت خواهد بود.