شمارهٔ ۷۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند. او از احساس عمیق خود نسبت به محبوبش سخن میگوید و از اینکه در کنار او احساس شادی و رضایت میکند، ابراز خوشحالی میکند. در عین حال، او به درد دوری و انتظار برای وصال اشاره دارد و میگوید که هیچکس دیگری نمیتواند مانند محبوبش او را خوشحال کند. شاعر از وضعیت خود در عشق و تأثیر آن بر زندگیاش صحبت میکند و به این نتیجه میرسد که هرچه باشد، ارتباط با محبوب برایش بسیار ارزشمند است و حاضر است همه چیز را فدای این عشق کند. در نهایت، او از غم و اندوه در جدایی میگوید و امیدوار است که در کنار محبوب دوباره به شادابی و خوشحالی برگردد.
بداد باز مراصحبت نگاری دستوگرچه داشته بودم زعشق باری دست
هوش مصنوعی: به من اجازه دادند که با یک نگار صحبت کنم، هرچند که من از عشق او دلی شکسته داشتم.
چنین نگار که امروز دست داد مرانمی دهد دگران را بروزگاری دست
هوش مصنوعی: این تصویر زیبا که امروز به من رسیده است، روزی به دیگری داده نخواهد شد.
میسرم شد ناگاه صحبت یاریکه وصل او ندهد جز بانتظاری دست
هوش مصنوعی: ناگهان فرصتی برای گفتگو با یاری پیدا کردم که به جز انتظار برقراری ارتباط با او، راه دیگری وجود ندارد.
اگر بپای رقیبش سری نهم شایدکه می زنم زبرای گلی بخاری دست
هوش مصنوعی: اگر پای رقیبش در حالتی باشد که من بتوانم به او حمله کنم، ممکن است بخاری را که به خاطر یک گل روشن شده به سمت او پرتاب کنم.
چو پای در ره مهرش نهاد جان زآن پسنرفت بیش دلم را بهیچ کاری دست
هوش مصنوعی: زمانی که پایم را در راه عشق او گذاشتم، دیگر نتوانستم از آنجا دور شوم و دلم در هیچ کاری سامان نمییافت.
مرا گرفت گریبان و برد پای از جایازآستین مدد پنجه یی برآر ای دست
هوش مصنوعی: مرا با قدرت و قهر خود مجبور کرد و به زانو درآورد. از آستین شب کمک طلب کن تا دستی را به سوی من بفرستد.
ایا چو لعل نگین نام دار در خوبیچو خاتم ار دهدم چون تو نامداری دست،
هوش مصنوعی: اگر نگین زیبایی چون لعل را داشته باشم که به خوبی اش معروف باشد، و اگر همچون تو کسی را بشناسم که نام آور باشد، دستم را به او میدهم.
بصد نگار منقش بخلق بنمایمدرخت وار مزین بهر بهاری دست
هوش مصنوعی: من با زیبایی و جذابیتی که دارم، مانند درختی که بهار را تزئین کرده، خود را به نمایش میگذارم و میخواهم که همه زیباییهایم را نشان دهم.
درین مصاف ازو دل برد نه جان ای دوستچو برپیاده بیابد چوتو سواری دست
هوش مصنوعی: در این مبارزه، ای دوست! دل را از او بگیر نه جان را. زیرا همانطور که اگر پیادهای با سوار دیگری روبرو شود، پیاده برتری دارد.
چو درکمند تو بی اختیار افتادمزدامن تو ندارم باختیاری دست
هوش مصنوعی: وقتی در دام عشق تو گرفتار شدم، دیگر نمیتوانم از چنگال تو رها شوم و هیچ کنترلی بر خود ندارم.
تو خاک پای خود ای دوست درکف من نهاگر بنزد تو دارم فقیرواری دست
هوش مصنوعی: ای دوست، تو برای من چنان باارزش و محترمی هستی که حتی خاک پای تو را هم در دست دارم. اگرچه به نظر میرسد در مقابل تو فقیر و بیچیزم، اما محبت و ارادت من به تو کم نیست.
غریب شهر توام از خودم مکن نومیدکنون که در تو زدم چون امیدواری دست
هوش مصنوعی: من در شهر تو بیگانه هستم و از خودم ناامید نباش. اکنون که به تو امید بستهام، مانند کسی هستم که به امیدواری دست یافته است.
بود که جان ببرم از میان بحر فراقاگر شبی بزنم باتو در کناری دست
هوش مصنوعی: اگر فرصتی پیش بیاید که برای یک شب کنار تو باشم، جانم را از درد جدایی نجات میدهم.
مگیر خانه درین کوی سیف فرغانیاگر ترا ندهد دلبری و یاری دست
هوش مصنوعی: در این محلهی سیف فرغانی، خانه ندان. اگر محبوب و یاری به تو ندهد، بهتر است که اینجا نمانی.
برو برو که به جز استخوان درین بازارنمی دهد سگ قصاب را شکاری دست
هوش مصنوعی: برو، زیرا در این بازار فقط استخوان نصیب تو خواهد شد و قصاب به سگ خود چیزی بیشتر از آن نمیدهد.