شمارهٔ ۱۰۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و فداکاری نوشته شده است. شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند و میگوید که برای او، هیچ چیزی دریغ نیست. او اشاره میکند که عشق واقعی ارزش هر فداکاری را دارد و حتی در سختیها و کمبودها، دل خود را از غم معشوق دریغ نمیکند. شاعر خود را به شکل یک گدا معرفی میکند که برای عشقش از همه چیز گذشته و از هیچ چیز نمیگذرد. او زندگی و دردهایش را در راه عشق قربانی میکند و نشان میدهد که عشقش به معشوق بالاتر از هر چیز دیگر است. در نهایت، شاعر عشق را به گونهای وصف میکند که حتی داراییهای مادی نیز در برابر آن کم ارزش هستند.
جانا بیا که مرا جان دریغ نیستعید منی مرا زتو قربان دریغ نیست
هوش مصنوعی: عزیزم، بیا که من هیچ چیزی از جانم برایت دریغ نمیکنم. تو برایم مثل عید هستی و من برای تو جانم را فدای تو میکنم.
هرگز بصدر دل نرسد دوستی جانآنرا که از محبت تو جان دریغ نیست
هوش مصنوعی: هرگز در دل کسی دوستی واقعی نخواهد شد اگر که او از محبت تو جانش را دریغ کند.
هر چیز کآن من بود ای جان اگر منمبستان زمن که از تو مرا آن دریغ نیست
هوش مصنوعی: هر چیزی که از آن من بوده و برای من ارزش دارد، ای جان، اگر خودم هم از آن گذشتم، آن را از من بگیر؛ چرا که هیچ چیز از تو برای من کم نیست.
عشاق سیم و زر بگدایان کو دهندزین هر دو جان بهست و زجانان دریغ نیست
هوش مصنوعی: عاشقان در مقابل فقر و تنگدستی، به طلا و نقره نمیاندیشند و از جان خود نیز برای عشق دریغ نمیکنند. آنها معتقدند که محبت و عشق از ثروت و دارایی باارزشتر است.
سلطان عشقت آمد و در دل نهاد تختکرسی مملکت زسلیمان دریغ نیست
هوش مصنوعی: عشق تو مانند سلطانی است که در دل من مقام و قدرتی را مانند مملکت سلیمان بر پا کرده است و از این موضوع هیچ افسوسی ندارم.
در سفره گرچه نان نبود من گدای رادر خانه هرچه هست زمهمان دریغ نیست
هوش مصنوعی: اگرچه در سفره غذایی وجود ندارد، اما در خانهام از مهماننوازی هیچ چیزی کم نیست و به نحوی میتوانم از مهمان خود پذیرایی کنم.
دل جان خود دریغ نمی دارد از غمتما را سریر ملک زسلطان دریغ نیست
هوش مصنوعی: دل به خاطر غمت هیچ چیزی از دست نمیدهد و ما را از تخت پادشاهی هیچ کمبودی نیست.
دل با غم تو گفت که گرچه شکسته امچون من سفال از چو تو ریحان دریغ نیست
هوش مصنوعی: دل از غم تو گفت که اگرچه شکستهام، اما چون سفالی هستم که از تو بوی خوش و لطافت دارد، پس دردی ندارد.
ممنوع از سکندر دنیا طلب بوداز خضر آب چشمه حیوان دریغ نیست
هوش مصنوعی: سکندر، که در پی رسیدن به دنیا و ثروت است، از خضر، که نماد دانش و آگاهی است، میخواهد تا آب چشمهای را که زندگی جاودان به همراه دارد، به او بدهد. او در این راه هیچ دریغی ندارد و بیتوجهی به دنیا را نشانهای از سعادت میداند.
درراه عشق تو که مرا دوست دشمنستعرض من از ملامت خصمان دریغ نیست
هوش مصنوعی: در مسیر عشق تو، کسی که مرا دوست میدارد به مثابه دشمنی است. از انتقادهای خصمانه و سرزنشها هیچ کم و کسری احساس نمیکنم.
بهر چو تو عزیز که یوسف غلام تستاین گوسپند بنده ز گرگان دریغ نیست
هوش مصنوعی: به خاطر تو، که نزد من بسیار ارزشمندی و مانند یوسف عزیز هستی، این گوسفند که متعلق به گرگان است برای من ارزش چندانی ندارد و برای تو قربانی میشود.
من مرغ دانه ام ز پی دام مرغ تومرغم ز دانه دانه ز مرغان دریغ نیست
هوش مصنوعی: من پرندهای هستم که به دنبال دانههایم و تو نیز پرندهای هستی که به دنبال دانههایم. در این دنیای پر از پرندگان، از این دوستی و همزیستی ما هیچ چیزی کم نیست.
من نان خود دریغ نمی دارم از سگتای دوست گر ترا سگ ازین نان دریغ نیست
هوش مصنوعی: من از نان خود برای تو دریغ نمیزنم، ای دوست. اگر تو برای سگ خود از نان دریغ نمیکنی، من هم برای تو چیزی کم نمیگذارم.
گر پسته تر است ز طوطی شکر دریغاین طوطی ازچو تو شکرستان دریغ نیست
هوش مصنوعی: اگر پسته شیرینتر از طوطی باشد، حیف است که این طوطی برای تو شکر را کم بگذارد.
گوهر بیار سیف و زجانان نظر بخواهکان آفتاب را نظر از کان دریغ نیست
هوش مصنوعی: لطفاً گوهر را بیاور و از محبوبان بخواه، زیرا برای آفتاب از گنجینهاش چیزی کم نیست.