شمارهٔ ۱۰۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساس تنهایی است. شاعر بیان میکند که در ارتباط با محبوبش، او شکیبایی و میل زیادی دارد، اما محبوب به او توجهی نشان نمیدهد. او میپرسد که زندگی بدون دوست چه فایدهای دارد و تأکید میکند که عشقش به محبوبش او را وفادار نگه داشته، حتی اگر او نتواند به او نزدیک شود. شاعر به شدت دلتنگ است و حس میکند که وجودش بر در خانه محبوبش بیفایده است. همچنین از بیوفایی زمانه شکایت میکند و میگوید که عشق او به محبوبش واقعی است، ولی همچنان درد دلش را نمیتواند برطرف کند. در نهایت، احساس ناامیدی و آرزوی دیدار محبوبش را بیان میکند.
چون ترا میل و مرا از تو شکیبایی نیستصبر خواهم که کنم لیک توانایی نیست
چون تو تمایلی به وصال نداری و من تحمل دوری و فراق تو را ندارم، میخواهم که صبر کنم اما تواناییاش را ندارم.
مر ترا نیست به من میل و شکیبایی هستبنده را هست به تو میل و شکیبایی نیست
تو به من هیچ علاقهای نداری و دوری مرا راحت تحمل میکنی، اما من به تو علاقهمند هستم و دیگر صبر و تحملی برای من باقی نمانده است.
چه بود سود از آن عمر که بی دوست رودچه بود فایده از چشم چو بینایی نیست
عمر بدون دوست چه فایدهای دارد؟ و چه ارزشی دارد داشتن چشم اگر نمیتوانی (حقیقتِ) چیزی را ببینی؟
بر سر کوی تو در قید وفای خویشمورنه نارفتنم ای دوست ز بی پایی نیست
در کنار کوچه تو، به خاطر وفاداریِ خودم ماندهام، وگرنه نرفتن من ای دوست، به خاطر پا نداشتن من نیست.
من سگ کویم و هرجای مرا مأواییستبودنم بر در این خانه ز بی جایی نیست
من مانند سگی هستم که هر کجا بروم، جایی برایم وجود دارد. پس بر در این خانه ماندنم، به خاطر نداشتن جا نیست.
گفتی از اهل زمان نیست وفایی کس رابنده را هست ولیکن چو تو فرمایی نیست
گفتی در این زمانه در هیچ کس وفایی وجود ندارد. اگرچه من وفادار هستم، اما چون تو اینگونه میگویی، پس حرف حرف توست.
دل رهایی طلبد از تو به هر روی که هستورچه داند که چو روی تو به زیبایی نیست
دل به دنبال آزادی است و میخواهد به هر شکل از دست تو رها شود، هرچند که میداند هیچ زیبایی به پای زیبایی تو نمیرسد.
دُر چو دَر بحر بود چون تو نباشد صافیگل چو بر شاخ بود چون تو به رعنایی نیست
گوهر و مروارید درون دریا هم به نابی و زلالی تو نمیرسد، گل های روی شاخه درختان نیز به رعنایی و زیبایی تو نمیرسند.
سیف فرغانی هر روز بیاید برِ تودولت آنکه تو یک شب برِ او آیی نیست
سیف فرغانی هر روز به سراغ تو میآید، اما بخت و سعادت این که تو یک شب پیش سیف فرغانی بیایی وجود ندارد.