شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر بیان میکند که در دنیای عشق، کسانی که ثروتی ندارند، از شادی و سرور دور هستند. او از یادآوری تلاشهای خود برای وصال محبوب سخن میگوید و میگوید که به رغم تمام کوششها و زحمتها، نتوانسته به آن دست یابد.
شاعر همچنین به زیبایی پادشاهی که شایسته عشق است اشاره دارد و میگوید که او در این صحنه بینظیر و غمانگیز احساس تنهایی میکند. او توصیف میکند که هنگام جدایی از محبوبش، مانند شمعی در دل شب سوخته است و برای دیدن محبوبش در صبح وصال میداند که این آرزو، محقق نخواهد شد. او در نهایت بیان میکند که عشق او بینهایت و دردآور است و هر کس که بهسختی خود را از این عشق آگاه کند، در واقع از حقیقت خود بیخبر است.
در کوی عشق هرکه چومن سیم وزر نداشتهرگز درخت عشرت او برگ وبر نداشت
هوش مصنوعی: در محله عشق، هر کس که مانند من زر و سیم نداشت، هرگز درخت شادمانیاش برگ و بار نداشت.
بسیار حلقه بردر وصل بتان زدیمدیدیم هم کلید به جز سیم وزر نداشت
هوش مصنوعی: ما بارها تلاش کردیم تا به معشوق خود نزدیک شویم، اما فهمیدیم که فقط با زیبایی و ثروت نمیتوانیم به او دست یابیم.
گفتم بکوی حیله زمانی فرو شومرفتم سرای وصل درآن کوی در نداشت
هوش مصنوعی: گفتم که به دامی از فریب بروم، اما وقتی به جایی رسیدم که میخواستم به وصال برسم، متوجه شدم آنجا راهی وجود ندارد.
ای پادشاه حسن که همچون من فقیرسلطان سزای افسر عشق تو سر نداشت
هوش مصنوعی: ای پادشاه زیبایی، تو که مانند من، این فقیر، شایستهٔ تاج و تخت عشق تو نیستی.
هرکس که آفتاب رخت دید ناگهانهرگز چو سایه روی خود ازخاک برنداشت
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی و روشنایی وجود تو را ببیند، هرگز مانند سایهای که از زمین بلند میشود، برنمیخیزد و از تو دور نمیشود.
گویی سپاه عشق تو چون بردلم گذشتبگذشت ازین خرابه که جای دگر نداشت
هوش مصنوعی: انگار لشکر عشق تو وقتی بر دل من گذر کرد، از این ویرانه که دیگر جایی نداشت، عبور کرد.
خود راچو شمع بر سر کویت بسوختماندر شب فراق که گویی سحر نداشت
هوش مصنوعی: در تاریکی شب جدایی، مثل شمع در کنار راهت سوختم، گویی هیچ بامدادی در کار نبود.
چون صبح وصل دم زد وخورشید رو نموداین طالب مشاهده چشم نظر نداشت
هوش مصنوعی: هنگامی که صبح وصال برخاست و خورشید نمایان شد، این جوینده دیدار، نگاهش به آن روشنایی نبود.
آن مدعی بخنده نبیند جمال وصلکو چشم در فراق تو از گریه تر نداشت
هوش مصنوعی: آن کسی که ادعای عشق میکند، جمال وصل را نخواهد دید، چرا که چشمان او از اشک فراق تو همیشه خیس است و حالتی برای خنده ندارد.
گرد در تو در طیرانست روز و شبمرغ دل ارچه لایق آن اوج پرنداشت
هوش مصنوعی: روز و شب مانند پرندهای که در آسمان به پرواز در میآید، دل من همواره پرگرد و در حال پرواز است، هرچند که لیاقت رسیدن به آن ارتفاع را ندارد.
گر تیغ بر سرش زنی آگاه نیست سیفهر کو زخود خبیر شد ازخود خبر نداشت
هوش مصنوعی: اگر بر سر او شمشیر بکشی، او از این امر آگاه نیست؛ زیرا هر کسی که خود را بشناسد، دیگر از خود بیخبر نیست.