شمارهٔ ۱۲۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جدایی صحبت میکند. شاعر از پریشانی و ویرانی که از دوری معشوقش به او دست داده، میگوید و بیان میکند که وصال معشوق برای او بسیار دشوار شده است. او معتقد است که اگر سعادت و خوشبختی یار باشد، دستیابی به قدرت و سلطنت آسان خواهد بود. همچنین، شاعر به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که زیبایی او به اندازهای است که مانند دین مسلمانی ارزشمند است. او در انتها به مسأله عشق و فداکاری اشاره میکند و میخواهد که اگر جانش در بهای وصال به معشوق داده شود، راضی است.
جانم از عشقت پریشانی گرفتکارم از هجر تو ویرانی گرفت
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که جانم آشفته شود و دوری تو زندگیام را خراب کرده است.
وصل تو دشوار یابد چون منیمملکت نتوان بآسانی گرفت
هوش مصنوعی: اگر کسی به عشق تو پیوند بخورد، به مانند من، به سختی میتواند به سرزمین تو دست یابد و تنها به آسانی نمیتواند آن را به دست آورد.
گر سعادت یار باشد بنده راسهل باشد ملک و سلطانی گرفت
هوش مصنوعی: اگر خوشبختی دست بدهد، داشتن ملک و سلطنت برای بنده آسان خواهد بود.
دست در زلفت بنادانی زدممار را کودک بنادانی گرفت
هوش مصنوعی: دستم را در موهایت فرو بردم، اما نمیدانستم که مانند کودک، ماری را در دست گرفتم که به دور خود میچرخد.
دوست بی همت نگردد ملک کسملک بی شمشیر نتوانی گرفت
هوش مصنوعی: دوستی که همت و اراده نداشته باشد، هیچ وقت به ارزش و مقام نخواهد رسید، و برای به دست آوردن قدرت و سلطنت، بدون تکیه بر نیروی جنگی و قدرت نمیتوان پیشرفت کرد.
حسن رویت ای صنم آفاق راراست چون دین مسلمانی گرفت
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات، ای معشوق، همچون اصول دین اسلام، سراسر جهان را تحت تاثیر قرار داده است.
بر سر بالین عشاقت بشبخواب چون بلبل سحرخوانی گرفت
هوش مصنوعی: کنار تو خوابم را به مانند بلبلانی که در سحرگاه میخوانند، گذراندم.
گفتمت کامم بده، گفتی بطنزمن بدادم گر تو بتوانی گرفت
هوش مصنوعی: گفتم به من چیزی که میخواهم را بده، گفتی به شوخی که اگر میتوانی، آن را بگیر.
در بهای وصل اگر جان میخوهیراضیم چون نرخش ارزانی گرفت
هوش مصنوعی: اگر به خاطر وصالی که میخواهی جان خود را بدهی، ما راضی هستیم؛ چون بهای این وصال بسیار کم است.
اینچنین ملکی که سلطان را نبودچون تواند سیف فرغانی گرفت
هوش مصنوعی: ملکی که برای سلطان هیچ ارزشی نداشته باشد، چگونه میتواند سیف فرغانی را به دست آورد؟