شمارهٔ ۱۳۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر بیان میکند که زیبایی و جذابیت معشوقش هیچ چیز دیگری را در زندگیاش بیمقدار کرده و هر چیزی که نسبت به او باشد هیچ ارزی ندارد. او از دوری از معشوق و تاثیر آن بر زندگیاش ابراز درد میکند و به مقایسه ویژگیهای معشوق با چیزهای دیگر پرداخته و میگوید هیچ چیز نمیتواند به اندازه عشق و زیبایی معشوقش اهمیت داشته باشد. در نهایت، شاعر نگران این است که عشقش به معشوق، مانند بسیاری از کارهای دنیا، به سرانجامی بینتیجه برسد.
زهی با لعل تو شهد و شکر هیچخهی با روی تو شمس و قمر هیچ
هوش مصنوعی: شیرینی و زیبایی لبان تو به اندازهای است که هیچ چیز دیگری نمیتواند با آن مقایسه شود. چهرهی تو آنقدر درخشان است که هیچ خورشید و ماهی نمیتواند به پای آن برسد.
لبم را بر لبت نه تا ببینمکه با او نسبتی دارد شکر هیچ
هوش مصنوعی: لبم را بر لب تو میگذارم تا ببینم آیا ارتباطی با او دارد یا نه، که هیچ خوشی در این موضوع نیست.
دهانت دیدم وآن گشت باطلکه می گفتم نیاید در نظر هیچ
هوش مصنوعی: من دهان تو را دیدم و متوجه شدم که آنچه میگفتم بیمعناست و نباید در نظر هیچ کسی بیفتد.
وزین معنی عجب دارم که چون منجهانی دل نهادستند بر هیچ
هوش مصنوعی: من تعجب میکنم که چرا جهانیان، مثل من، دل خود را بر چیزی نمیگذارند.
ز دندان تو نیز اندر شگفتمکه چندین در نهان چونست در هیچ
هوش مصنوعی: من از دندانهای تو شگفتزدهام که چگونه میتواند اینقدر در نهان باشد و در هیچچیز پیدا نیست.
درین مدت که از روی تو دورمکه چون عمرت ندیدم برگذر هیچ
هوش مصنوعی: در این مدت که از تو فاصله گرفتهام، انگار که هیچ چیز از عمرت را ندیدهام.
شکیبایی و دل آبند و روغنندارند الفتی با یکدگر هیچ
هوش مصنوعی: صبر و تحمل و دل مانند آب و روغن هستند که هیچگاه با هم مخلوط نمیشوند و نمیتوانند با هم سازگاری داشته باشند.
تو مست حسن و من مست تو ونیستترا از من مرا از خود خبر هیچ
هوش مصنوعی: تو غرق زیبایی و من نیز تحت تاثیر زیبایی تو هستم، اما تو از وجود من بیخبر هستی و من نیز از وجود خودم چیزی نمیدانم.
همی ترسم که عشق سیف با توشود چون کار دنیا سربسر هیچ
هوش مصنوعی: من نگرانم که عشق سیف به تو مثل کارهای دنیا به هیچ و پوچ تبدیل شود.