شمارهٔ ۱۷۰
هوش مصنوعی: اشعار حاضر از زیباییهای چهره و عشق سخن میگوید. شاعر به تأثیر عمیق نگاه به محبوب اشاره میکند و میگوید که دیدن چهره او قلب را زیر و زبر میکند. او احساس میکند که زیبایی و معنای وجود محبوب، جهان را برایش تغییر میدهد و در دل او حسرت و اشتیاقی عمیق به وجود آمده است. شاعر از درد فراق محبوب و طاقتفرسایی آن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگی بدون وصال او غیرممکن است و تنها با یاد او میتواند به زندگی ادامه دهد. این غزل به خوبی ابراز عشق و longing را در دل شاعر به تصویر میکشد.
بر صفحه رخسار تو آنکس که نظر کردخط تو چو اعراب دلش زیر و زبر کرد
هوش مصنوعی: هر کسی که به چهره زیبای تو نگاه کند، خط و خطوط چهرهات دل او را به هم خواهد ریخت و احوالاتش را دگرگون خواهد کرد.
آنرا که دمی دیده دل گشت گشادهچشم از همه در بست و بروی تونظر کرد
هوش مصنوعی: کسی که به یک لحظه دیدار دست پیدا کند، دلش شاد و گشاده میشود. او از همه چیز چشمپوشی میکند و تنها به تو نگاه میکند.
مارا کمر تو زمیان تو نشان دادمارا سخن تو زدهان تو خبر کرد
هوش مصنوعی: تو با کمر خود به ما نشان دادی و سخن تو ما را از حال تو مطلع کرد.
چون صورت تو معنی صد رنگ ندیدمتا دیده معنیم تماشای صور کرد
هوش مصنوعی: هیچ گاه رنگهای متنوعی را در چهرهات ندیدم، زیرا تا به حال، چشمم تنها به تماشای زیباییهای ظاهری خیره شده است.
با یوسف اگر چند فرو رفت مه حسنخورشید شد و سر زگریبان تو بر کرد
هوش مصنوعی: اگرچه یوسف در چاه افتاد و به عمق ناامیدی رفت، اما زیبایی او مانند خورشیدی است که درخشش خود را حفظ میکند و هرگز محو نمیشود. زیباییاش حتی از دل تاریکیها نیز خود را نمایان میکند و قدرتی بینظیر دارد.
هرگز من و تو هردو بدین حال نبودیمحسن تو ترا شکل و مرا شیوه دگر کرد
هوش مصنوعی: هرگز هردوی ما به این وضعیت نبودیم، زیبایی تو باعث شد که تو به یک شکل و من به شیوهای دیگر تبدیل شوم.
در کوی تو مارا نبود جای اقامتوآن قید نکردی که توانیم سفر کرد
هوش مصنوعی: در خیابان تو، ما جایی برای ماندن نداریم و تو نیز قیدی نگذاشتی که بتوانیم سفر کنیم.
در حسرت وصل تو دل سوخته بگریستآبش چو کم آمد مددش خون جگر کرد
هوش مصنوعی: دل در آرزوی وصال تو سوخت و اشک ریخت، و وقتی که آب چشمانش کم شد، از شدت درد و غم، خون جگرش را جاری ساخت.
زین کار خلاصی نتوان یافت بتدبیرزین سیل بکشتی نتوانیم گذر کرد
هوش مصنوعی: از عهدهٔ این کار نمیتوانیم برآییم، با تدبیر و نقشهکشی نمیتوان از این وضعیت نجات یافت و در این طوفان هم نمیتوانیم قایق را به سلامت عبور دهیم.
چندانکه توانم من گریان ز فراقتزآن لب که بیک خنده جهان پر زشکر کرد
هوش مصنوعی: هرچقدر که بتوانم از دوری تو گریه میکنم، زیرا آن لب که با یک لبخند دنیا را مملو از شیرینی کرد، حالا من را در این حال مغموم نگه داشته است.
بوسی خوهم وگر ندهی باز نیایمزین کدیه که کار من درویش چو زر کرد
هوش مصنوعی: اگر به من محبت کنی و مرا ببوسی، با وجود این، اگر شرمندهام کنی، هرگز به این خانه برنمیگردم. چون کار من درویشوار مانند طلا باارزش است.
در خوابگه وصل تو یک روز نخسبدعاشق که شبی درغم هجرانت سحر کرد
هوش مصنوعی: عاشق هرگز در آغوش و آرامش تو نمیخوابد، زیرا شبی را در غم دوریات بیدار مانده و به فکر تو بوده است.
از وعده وصل تو دلم چون نشود شادگویند بود میوه زشاخی که زهر کرد
هوش مصنوعی: دل من وقتی از وعده دیدار تو شاد نمیشود، باید گفت که میوهای که از درختی زهرآلود آمده، هرگز خوشمزه نخواهد بود.
سیف این همه اشعار نه خود گفت اگر گفتمست تو شد این عربده می کرد اگر کرد
هوش مصنوعی: سیف، شاعر بزرگ، در این اشعار خود را نفی میکند و میگوید اگر هم چیزی بگوید، به خاطر خوشحالی و مستی تو خواهد بود. اگر هم عربدهکشی کند، به خاطر همین حال و هوا است.