شمارهٔ ۲۴۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلتنگی و فراق است. شاعر از حالتی悲ناک و دردناک میگوید که به خاطر رفتن محبوب، دلش در عذاب است. او احساس میکند که در این غم باید با زهر جدایی کنار بیاید، مانند مرغی که در دام افتاده است. شاعر همچنین اشاره میکند که اشک و آه او بر آسمان برخاسته و از دیدگانش مانند شبنم میریزد. او میگوید که این درد همیشگی و فراموش نشدنی است، و در نهایت به حسرت و درد فراق محبوبش میپردازد.
ای دل فغان که آن بت چالاک می رودما در غمیم و یار طربناک می رود
هوش مصنوعی: ای دل، ناله کن که آن معشوق زیبا و چالاک میرود، در حالی که ما در حال غمگینی و یارمان با حال شاداب و شاداب میرود.
خوردی شراب وصل بشادی بسی کنونبا زهر غم بسازکه تریاک می رود
هوش مصنوعی: به شادمانی وصال، شراب نوشیدی، اما اکنون با زهر غم بساز، زیرا نشانههایی از بهبود وجود دارد.
چون مرغ نیم بسمل وچون صید خون چکاندلهای خلق بسته بفتراک می رود
هوش مصنوعی: مانند پرندهای نیمه جان و شبیه به صیدی که خونش در حال ریختن است، دلهای مردم به دام افسردگی و اندوه گرفتار شده و به سمت خطر پیش میرود.
در شاه راه هجر چو عیار بادیهزر برده مرد کشته وبی باک می رود
هوش مصنوعی: در جاده جدایی، مانند دزدی که در بیابان طلا میبرد، مردی کشته شده و بیپروا به راه خود ادامه میدهد.
چون شبنم آب دیده من در فراق توبر گرد می نشیند ودر خاک می رود
هوش مصنوعی: اشکهای من چون شبنم بر زمین مینشیند و به خاک میرسد، از شدت غم دوری تو.
چون چشم ابر دیده اختر گرفت آباز دود آه من که بر افلاک می رود
هوش مصنوعی: وقتی که چشمان ابر، ستاره را دیدند، آب از دود آه من که به آسمان میرود، جدا شد.
بر روی روزگار جزو کو رونده ییکو همچو آب دیده من پاک می رود
هوش مصنوعی: در زندگی، کسی را نمیبینی که مانند من، با چشمانی پر از اشک و احساس پاک، به آرامی و بیصدا پیش میرود و از مشکلات عبور میکند.
اوآب بود وزآتش شوق این دل حزینبااو دراوفتاد وچو خاشاک می رود
هوش مصنوعی: او مانند آب است و آتش شوقی که در دل غمگین من است، او را به خود کشیده است و همچون خاشاک به راحتی در مسیر او میرود.
چون دوست عزم کرد همی گوی همچو سیفای دل فغان که آن بت چالاک می رود
هوش مصنوعی: وقتی که دوست تصمیم میگیرد، مانند شمشیری برنده عمل میکند. ای دل، آه بکش که آن معشوقه زیبا و برازنده در حال رفتن است.