شمارهٔ ۲۵۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق و عاشقانه خود را بیان میکند. او به بوی دلنشین معشوق اشاره میکند که مانند شفای بیمار و جان دادن به مرده است. عشق او به معشوق به قدری شدید است که گویی خود را مانند پروانهای میسوزد. شاعر از حسرتی که از دوری معشوق دارد، سخن میگوید و دلش به خاطر غیبت او به بودانی غنچهای تبدیل میشود. دوری معشوق باعث تغییر رنگ و حالتی در چهرهاش شده و در دلش شعلههای شوق و درد شعلهور است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق او به اندازهای عمیق و سوزان است که هرگز نتواند وصف آن را به طور کامل بیان کند.
سحرگه سوی ما بویی اگر زآن دلستان آیدچو صحت سوی بیماران و سوی مرده جان آید
هوش مصنوعی: اگر در صبح بویی خوش از آن معشوق به سوی ما بیاید، مانند آن است که صحت و سلامتی به بیماران برگردد و جان تازهای به مردگان بخشد.
بسا عاشق که او خود را بسوزد همچو پروانهگر آن سلطان مه رویان چو شمع اندر میان آید
هوش مصنوعی: بسیاری از عاشقان مانند پروانه در تلاشند که خود را بسوزانند، زمانی که محبوب زیبایشان همچون شمعی در وسط به درخشندگی میپردازد.
از آن حسرت که بی رویش نباید دید گلها رادلم چون غنچه خون گردد چو گل در بوستان آید
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه نمیتوانم چهرهی معشوق را ببینم، حسرت به دلم فشار میآورد و حالتم چون غنچهای میشود که از غم، خون میگردد، وقتی که گلها در باغ میآیند.
چو صید از دام جست ای دل دگر چون در کمند افتدنفس کرکام بیرون شد دگر کی باد هان آید
هوش مصنوعی: زمانی که شکار از دام فرار میکند، ای دل، دیگر چه فایده دارد اگر دوباره در چنگال افتد. نفس مانند کرک و موی نازک است که به سادگی میتواند در دام بیفتد. دیگر کی باد برمیخیزد؟
زتاب شوق خود فصلی بدان حضرت فرستادمکه از (هر) فصل اگر حرفی نویسم داستان آید
هوش مصنوعی: از شدت شوق خود فصلی را به آن مقام فرستادم که اگر از هر فصل سخنی بنویسم، داستانی خواهد بود.
چه شوق انگیز اشعاری بدان نیت همی گویمکه مهر افزای پیغامی ازآن نا مهربان آید
هوش مصنوعی: با شور و شوق خیلی از اشعار را به انگیزهای میسرایم که شاید پیامی از آن معشوق بیرحم برسد که محبت و عشق را در دل ایجاد کند.
زباد سرد هجرانت رخم را رنگ دیگر شدکه در برگ درخت ای دوست زردی از خزان آید
هوش مصنوعی: از باد سرد دوری تو، چهرهام رنگ و حالتی دیگر پیدا کرده است، همانطور که در برگ درختان، زردی خزان نمایان میشود.
زهجرت آنچه برمن رفت ودر عشق آنچه پیش آمدبسوزد عالمی را دل گر از دل بر زبان آید
هوش مصنوعی: از جدایی تو آنچه بر من گذشته و در عشق آنچه اتفاق افتاده است، آنقدر سوختن برای جهانیان کافی است که اگر دل از دل بر زبان بیاید.
چوتو با من سخن گویی ندانم تا چه افشانیکه آن کز تو سخن گوید زلب شکر فشان آید
هوش مصنوعی: هرگاه با من صحبت کنی، نمیدانم چه زیباییهایی از دهانت بیرون میآید، زیرا کلام تو همچون شهد شیرین از لبانت جاری خواهد شد.
کمان ابروان داری خد نگش ناوک مژگانهدف ازدل کند عاشق چو تیری زآن کمان آید
هوش مصنوعی: تو ابروانی همچون کمان داری که تیر مژگانت به هدف دل عاشق میزند. وقتی که عشق به تو مینگرد، مانند تیری از آن کمان به دل مینشیند.
اگر عاشق درین میدان خورد بر فرق صد چوگانبزیر پای اسب او بسر چون گو دوان آید
هوش مصنوعی: اگر عاشق در میدان عشق بر سرش صد ضربه چوب بیفتد و زیر پای اسب او باشد، وقتی که عشق او را رهبری کند، نمیتواند از عشق خود دست بردارد.
گرم مویی نهی بر تن وگر صد جان خوهی ازمننه آن برتن سبک باشد نه این بردل گران آید
هوش مصنوعی: اگر مویی از تو بر بدنم بیندازی و یا حتی هزار جان از من بخواهی، نه آن بر تنم سنگین خواهد شد و نه این بر دلم سنگینی خواهد کرد.
چو در جانم بود عشقت مرا شوقت بسوزد دلچو در عود اوفتد آتش ازو هردم دخان آید
هوش مصنوعی: وقتی عشق تو در وجودم باشد، شوق تو دل مرا میسوزاند، مثل وقتی که عود در آتش گرفتار میشود و از آن همیشه دود بلند میشود.
چو سعدی سیف فرغانی مدام از شوق می گوید(نه چندان آرزو مندم که وصفش در بیان آید)
هوش مصنوعی: سعدی فرغانی همیشه از شوق و علاقه میگوید، اما نه آن قدر که بخواهد در وصف او چیزی بگوید.