شمارهٔ ۲۶۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس عدم دسترسی و جدایی از محبوب خود اشاره میکند. او میگوید که هرچقدر تلاش میکند تا محبوب را نزدیک کند، موفق نمیشود و حتی نمیتواند به او نگاه کند. شاعر از درد و غم خود سخن میگوید و از اینکه دیگران هم غمش را حس میکنند، مینالد. او به عدم وفای زمان و بیفایده بودن تلاشها برای وصال محبوب اشاره دارد. در نهایت، شاعر ابراز میکند که گفتگو درباره این وضعیت هیچ نتیجهای ندارد و از این حال ناامید است.
ترا به صحبت ما سر فرو نمیآیدز بنده شرم چه داری بگو نمیآید
هوش مصنوعی: تو در گفتگوی ما گوش نمیکنی، چون از من در عذابی و شرم داری. اگر چیزی داری بگو، ولی نمیتوانی ابراز کنی.
به دور حسن تو بیرون عاشقی کاریبیازمودهام از من نکو نمیآید
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی تو بیرون از دل عاشقانهام، کاری انجام دادهام که از من خوب برنمیآید.
دلم به روی تو هرگز نمیکند نظریکه تیر غمزه شوخت بر او نمیآید
هوش مصنوعی: دل من هرگز به تو نگاه نمیکند، چون تیر غمزهات بر آن تأثیری نمیگذارد.
همیخورند غمم آشنا و بیگانهکه چون به نزد تو آن ماهرو نمیآید
هوش مصنوعی: غم من را هم آشنا و هم بیگانه میخورند، چون آن ماهروی محبوب به نزد تو نمیآید.
ترازوییست در او سنگ خویشتنداریچنانکه جز به زرش سر فرو نمیآید
هوش مصنوعی: در وجود او ترازویی وجود دارد که میزان خودداری و کنترل نفس را نشان میدهد، به طوری که تنها با ارزش و طلا به پایین نمیآید.
قرار داد که آیم به دیدن تو شبیکنون قرار ز من رفت و او نمیآید
هوش مصنوعی: قراری گذاشته بودم که امشب به دیدنت بیایم، اما حالا که زمانش فرا رسیده، آن قرار از دستم رفته و او نمیآید.
دلم وصال تو میخواهد اینچنین دولتبه صبر یافت توان و این ازو نمیآید
هوش مصنوعی: دل من در آرزوی رسیدن به تو است و این نوع خوشبختی فقط با صبر به دست میآید، اما این صبر بدون کمکی از تو ممکن نیست.
نبود با تو مرا عشق روزگاری ازآنبه روزگار تغیر درو نمیآید
هوش مصنوعی: عشقی که وقتی تو در زندگیام بودی، تمام روزهایم را پر از شادی و زیبایی کرده بود، حالا که دیگر در کنارم نیستی، هیچ تغییری در زندگیام ایجاد نمیشود و همچنان با تنهایی خودم دست و پنجه نرم میکنم.
چرا نمیکند اندیشه سیف فرغانیکه هیچ حاصل ازین گفتگو نمیآید
هوش مصنوعی: سیف فرغانی چرا به فکر نمیافتد که از این بحث و گفتگو هیچ نتیجهای نمیگیرد؟