شمارهٔ ۳۲۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وفاداری است. شاعر به محبوب خود میگوید که اگر عیبی دارد، نباید نگران باشد چون یاران وفادار همیشه در کنار او هستند. او اشاره میکند که عشقش بیدار و مراقب است و او باید خود را در برابر چشم دیگران نشان دهد. شاعر به قدر و ارزش محبوب خود اذعان میکند و میگوید که عاشقان به علت محبت او در جستجوی او هستند، اما خود او با آنها نمیشود.
شاعر همچنین خود را به عنوان طبیب عاشقان معرفی میکند که بدون او، بیمارانش در حال مرگ هستند. او از محبوب میخواهد که در این رابطه (وصال) از عاشقان صدمهدیده غافل نشود و به آنها توجه کند. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد که به او عشق خود را عطا کند و بر او رحم کند، از آنجا که او مثل خاک تشنهای است که نیازمند باران عشق اوست.
ای ستم کرده همیشه با وفاداران خویشگر کنی عیبی نباشد یاری یاران خویش
هوش مصنوعی: اگر تو به دوستان وفادارت ظلم کنی، ایرادی ندارد؛ زیرا دوستان واقعی همیشه تو را میبخشند.
چون نمی خسبند عشاقت که بینندت بخوابخویشتن را جلوه کن بر چشم بیداران خویش
هوش مصنوعی: از آنجا که عشق تو باعث نمیشود آنان که خوابند تو را ببینند، پس خود را به گونهای جلوهگر کن که بر چشم بیداران خود نمایان شوی.
هر یکی ماهی شوند ار ذره یی پیدا کنیآفتاب روی خود را بر هواداران خویش
هوش مصنوعی: اگر یک ذره از خود را نشان دهی، هر یک از علاقهمندان به تو به مانند ماه خواهند شد و نور تو را در خود خواهند گرفت.
طالبان هر سوی پویانند لیکن بی خبرز آنکه تو خود همنشینی با طلب کاران خویش
هوش مصنوعی: بسیاری از طالبها در گوشه و کنار در حال تلاش و جستجو هستند، اما بیخبر از این هستند که خود تو در کنار افرادی هستی که در پی خواستههای خود هستند.
تو طبیب عاشقانی عاشقان بیمار توبی شفابخشی نخواهی مرگ بیماران خویش
هوش مصنوعی: تو پزشک عاشقانی و عاشقانی که در درد و رنجاند، به یاری تو نیاز دارند. اگر نتوانی به آنها کمک کنی، مرگ آنها بر عهدهی تو خواهد بود.
یا سزاوار وصال تو نیند این بی دلانیا نمی خواهد دلت شادی غمخواران خویش
هوش مصنوعی: یا شاید این دلهای بیقرار لایق وصال تو نیستند، یا اینکه دل تو نمیخواهد که غمخواران خود را شاد کند.
در بهای وصل خود زین مفلسان جز جان مخواهچون تو غارت کرده ای مال خریداران خویش
هوش مصنوعی: در ازای وصل شدن با خودت از این بیپولها چیزی جز جان نخواه، چون تو مال کسانی را که به تو علاقهمندند، به باد دادهای.
حکم هشیاران کنی کز دست رندان می خورندگر تو ای شیرین ببینی شور می خواران خویش
هوش مصنوعی: اگر تو، ای شیرین، از دست انسانهای هوشیار که از دست رندان شراب مینوشند، بیخبر نباشی، باید بخواهد که آنها چه شوری دارند.
بی قراری مرا حاجت بمی نبود که توبرده ای ز آن چشم مست آرام هشیاران خویش
هوش مصنوعی: بیقراری من نیاز به وصالی ندارد، زیرا تو با آن چشمان مستت آرامش هشیاران را از من گرفتهای.
ای بعشق آتش زده درمن، بآب وصل توهمچو خاک تشنه ام، بر من فشان باران خویش
هوش مصنوعی: ای که عشق تو در وجودم آتش افکنده، من مانند خاک تشنهام که به آب وصالت نیاز دارد، بر من باران عشق خودت را ببار.
بر سر بازار عشقت سیف فرغانی ببستاز متاع نظم خود دکان همکاران خویش
هوش مصنوعی: در بازار عشق تو، سیف فرغانی دکان خود را با اشعارش راهاندازی کرد و کار را به دست همکارانش سپرد.