شمارهٔ ۳۶۸
هوش مصنوعی: این شعر توصیف عاشقانهای دارد که شاعر در آن به زیبایی و وفاداری معشوق خود میپردازد. او تأکید میکند که هیچکس و هیچچیز به زیبایی محبوبش نیست و در مقایسه با او، سایر زیباییها رنگ میبازند. شاعر احساس میکند که عشق او مانند داستانهای عاشقانهی مشهور است و در هیچ جای دنیا، دلبرانی به زیبایی معشوق او وجود ندارد. در نهایت، او از دیگران میخواهد تا به عشق او توجه کنند و اشاره میکند که خود را مانند فرهاد، عاشق و مجنون وار میبیند.
چو روی تو گل رنگین ندیدمترا چون گل وفا آیین ندیدم
هوش مصنوعی: هرگز مانند چهرهی رنگین تو را ندیدهام و همچنان دوستی و وفا را مانند تو تجربه نکردهام.
من اندر مرکز رخسار خوبانچو خالت نقطه مشکین ندیدم
هوش مصنوعی: من در میان چهره زیباها، مانند خال سیاه که بر صورت زیبایی میدرخشد، چیزی نمیبینم که به این زیبایی برسد.
ندیدم چون تو کس یا کس چو تو نیستز مشغولی بمه پروین ندیدم
هوش مصنوعی: دیدم هیچکس را مانند تو و هیچکس را شبیه تو نیست. از مشغلههای خود در آسمان ستارههای پروین نیز چیزی ندیدم.
چو تو ای بت رخت را سجده کردهبت سنگین دل سیمین ندیدم
هوش مصنوعی: ای معشوقه زیبا، من هیچگاه دل سنگین و سردی مانند دل تو را ندیدهام که اینچنین شایستهی سجده باشد.
برآرم نعره عشقت چو فرهادکه چون تو خسرو شیرین ندیدم
هوش مصنوعی: صدای عشق تو را مانند فرهاد بلند میکنم، زیرا هیچکس را مانند تو شیرین و محبوب نمییابم.
چو تو در روم نبود دلستانینه اندر چین ولی من چین ندیدم
هوش مصنوعی: وقتی تو در روم نیستی، در چین هم کسی را که دوست داشته باشم نمیبینم. اما من هرگز چین را هم ندیدم.
بسوی سیف فرغانی نظر کنکه چون او عاشق مسکین ندیدم
هوش مصنوعی: به فرغانی نگاه کن، او را میبینی که چقدر عاشق و بینواست و هیچکس مانند او را ندیدهام.