شمارهٔ ۳۸۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و longing نسبت به محبوبش سخن میگوید. او از درگاه سعادت و مدد خواهان است تا به محبوبش برسد. عشق او به حدی عمیق است که حاضر است از همه چیز بگذرد و حتی به خطر بیفتد تا به یار خود برسد.
شاعر همچنین به خوبی و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که دیدن چهره او تمام جهان را برایش فراموش میکند. او انتظار دارد که معشوقش روزی به او پاسخ دهد و از تحمّل دوریهایش میگوید.
او در نهایت از دعوت به عشق و درخواستی برای اشتیاق به وصال صحبت میکند و به این نتیجه میرسد که عشق واقعی مستلزم صبر و استقامت است.
ای سعادت مددی کن که بدان یار رسملطف کن تا من دلداده به دلدار رسم
هوش مصنوعی: ای سعادت، به من یاری کن تا بتوانم به آن عشق مورد علاقهام برسم و لطفی از او دریغ نکن.
او ز من بنده به این دیدهٔ خونبار رسدمن از آن دوست به یاقوت شکربار رسم
هوش مصنوعی: او با نگاهی پر از حسرت و اندوه به من مینگرد، در حالی که من از محبت و عشق به دوست، به سرزمینی سرشار از خوشی و نعمت میروم.
عندلیبم ز چمن دور زبانم بستستآن زمان در سخن آیم که به گلزار رسم
هوش مصنوعی: من مانند بلبل هستم که از گلستان دور افتادهام و تا زمانی که به گلزار نروم، نمیتوانم صحبت کنم.
تا بدان دوست رسم بگذرم از هر چه جز اوستبزنم بر سپه آنگه به سپهدار رسم
هوش مصنوعی: برای رسیدن به آن دوست، از هر چیزی جز او میگذرم و هر مانعی را از سر راهم برمیدارم، سپس به مقام و منزلت او نزدیک میشوم.
نخوهم ملک دو عالم چو ببینم رویشجنتم یاد نیاید چو به دیدار رسم
هوش مصنوعی: اگر به جمال او نظر بیفکنم، دیگر بهشت و ملکوت دنیا را فراموش میکنم.
کس بدان یار به رفتن نتوانست رسیدبه رسانیدن آن یار بدان یار رسم
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته است به یار خود برسد، مگر اینکه روش و راه رسیدن به او را بداند.
گرچه نارفته بدان دوست نخواهی پیوستتا نگویی که بدان دوست به رفتار رسم
هوش مصنوعی: حتی اگر به دوستی نروی، نخواهی توانست به او بپیوندی، تا زمانی که نگویی که به خاطر رفتار او آمدهای.
دوست پیغام فرستاد که در فرقت منصبر کن گرچه به سالی به تو یک بار رسم
هوش مصنوعی: دوست پیامی فرستاده که در دوری من صبر کن، حتی اگر یک بار در سال به تو سر بزنم.
گفتمش کی بود آن بار؟ معین کن! گفت:من گلم وقت بهاران به سر خار رسم
هوش مصنوعی: از او خواستم بگوید آن زمان چه زمانی بود، که بتوانم مشخص کنم. او پاسخ داد: من مانند گلی هستم که در فصل بهار به سر خار میرسم.
نعمت عشق مرا کز دگران کردم منعگر کنی شکر چو مردان به تو بسیار رسم
هوش مصنوعی: محبت و عشق برای من نعمتی است که از دیگران دریغ کردهام، اگر تو هم از این نعمت من را محروم کنی، سپاسگزار خواهم بود و با کمال میل به تو درخواستی خواهم داشت.
تو چو بیماری و، چون صحت راحتافزایرنج زایل کنم آنگه که به بیمار رسم
هوش مصنوعی: تو مانند بیماری هستی که من به خاطر تو رنج میکشم، اما وقتی به تو نزدیک شوم، تمام رنجهایم را از بین میبرم و آرامش را به دست میآورم.
از در باغ خودم میوه ده ای دوست که مننه چنان دست درازم که به دیوار رسم
هوش مصنوعی: ای دوست، از درختان باغ خودم میوه بده، زیرا من آنقدر دراز دست نیستم که به دیوار باغ دیگران برسم.
از درت گرچه گدایان به درم واگردندچه شود گر من درویش به دینار رسم
هوش مصنوعی: اگر گدایان به در خانهات بیایند و به خاطر من به در خانهام بازگردند، چه اهمیتی دارد؟ من یک درویش هستم و اگر به دینار هم برسم، چه اتفاقی میافتد؟
من به رنگین سخنان از تو نیابم بوییورچه در گفتن طامات به عطار رسم
هوش مصنوعی: من از صحبتهای زیبا و رنگارنگ تو هیچ چیز عایدی نمیکنم، حتی اگر در گفتن مطالب پیچیده و دشوار به عطار هم برسم.
سیف فرغانی در کار تویی مانع منپایم از دست بهل تا به سر کار رسم
هوش مصنوعی: در کار تو، مانعی برای من شدهای. پایم را آزاد کن تا بتوانم به کار خودم برسم.