شمارهٔ ۴۰۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و ارادت عمیق شاعر به دوست (معشوق) میپردازد. شاعر میگوید که برای دوست از جان خود مایه گذاشته است و نه به دنیا و نه به هیچ چیز دیگری طمع ندارد. او نشان میدهد که با وجود دشواریها، از محبت و دوستی خود دست نمیکشد و برای دریافت کمک و بخشش از معشوق احساس نیاز میکند. شاعر همچنین به لیاقت و ارزش خود اشاره میکند و تأکید میکند که دیگران نمیتوانند مانند او از عشق بهرهمند شوند. در نهایت، او با اشاره به تشنگی و نیاز خود به محبت معشوق، ابراز میدارد که تمام آمال و آرزوهایش را در عشق به او متمرکز کرده است.
ما دل برای دوست ز جان برگرفته ایمچشم طمع ز هر دو جهان برگرفته ایم
هوش مصنوعی: ما دل خود را برای دوست فدای جان کردهایم و دیگر از هر دو دنیا، هیچگونه امیدی نداریم.
ما را ز جوی دوست دهن تر نمی کندآبی که همچو سگ بزبان برگرفته ایم
هوش مصنوعی: دوستی که در جستجوی او هستیم، هیچ خوشی و رضایتی به ما نمیدهد، زیرا ما بهگونهای از او درخواست کردهایم که تنها با زبان بخواهیم و اقدام جدی نداشته باشیم.
ما را نبود چون دگران خوشه چین (کسی)چون مرغ دانه یی بدهان برگرفته ایم
هوش مصنوعی: ما مثل دیگران خوشهچین نیستیم، بلکه مثل مرغی هستیم که دانهای را به منقار گرفته و در اختیار دارد.
از وی مدد خوهیم که از بارگاه اوباری که بردنش نتوان برگرفته ایم
هوش مصنوعی: از او یاری میطلبیم، زیرا از مقام او باری که قادر به حمل آن نیستیم، برداشتهایم.
ای تو بدست لطف سبک کرده بارهااز تو مدد، که بار گران برگرفته ایم
هوش مصنوعی: ای تو که با لطف و kindness خود بارها به ما کمک کردهای، ما بار سنگینی را بر دوش داریم.
چیزی دگر مخوه که ز دیوان عشق ماخود را باین قدر بضمان برگرفته ایم
هوش مصنوعی: ما دیگر چیزی نمیخواهیم، زیرا خود را تنها به خاطر عشق و دیوانگیامان به این اندازه امن و مطمئن کردهایم.
خاک در ترا بسر انگشت آرزوگویی که چون ادام بنان برگرفته ایم
هوش مصنوعی: خاکی که در دستت هست، نشان از آرزوهایت دارد، گویی که با انگشتانت به آسمان دست میزنی و آرزوهای بزرگ و درخشان را به تصویر میکشی.
گفتی برو بنه سر و برگیر دل ز غیردیرست کین نهاده و آن برگرفته ایم
هوش مصنوعی: گفتی برو و سر و سامان خود را بچین و دل را از دیگری جدا کن، زیرا زمان زیادی گذشته و ما آنچه را که داشتیم به دست آوردهایم.
چون برگرفت تشنه بلب آب را ز جویما از در تو خاک چنان برگرفته ایم
هوش مصنوعی: وقتی که تشنهام آب را از جوی تو برداشتم، ما نیز از درگاه تو بهگونهای برخوردار شدهایم که مانند خاکی در آنجا نشستهایم.
گر سیف از تو همچو نگین پایدار شدما از نگین چو شمع نشان برگرفته ایم
هوش مصنوعی: اگر شمشیر تو مانند نگینی به ثبات و استواری برسد، ما از نگین مانند شمع نشانی و دلیلی گرفتهایم.