شمارهٔ ۴۲۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از مرغ صبح میخواهد که با صدای خود صبح را بیدار کند تا او لحظاتی را در کنار محبوبش بگذراند. او از خواب آرام شبانه میگوید و به رقیبانش اشاره میکند که نمیدانند ارزش معشوق چقدر است. شاعر بیان میکند که رقیب حرکتی جز دور کردن از محبت ندارد و در عشق باید صبر کرد تا وصال حاصل شود. همچنین به تجربیات پیران اشاره میکند که میگویند عشق تنها مخصوص جوانان است. شاعر عشق را شبیه شکر میداند و در انتها از دوری و غم ناشی از دشمنیها سخن میگوید و به جستجوی محبوبش در شبها اشاره میکند.
ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانانتا من دمی برآرم اندر کنار جانان
هوش مصنوعی: ای پرنده صبح، صدای ناقوس نگهبانان را بشکن، تا من لحظهای کنار معشوق خود بایستم.
در خواب کن زمانی آسودگان شب راکآن ماه رو نترسد زآواز صبح خوانان
هوش مصنوعی: در شب، لحظهای را به خواب بگذران تا هیچ کس از بیداری صبحگاهی نترسد و از آرامش و زیبایی شب لذت ببرد.
ای کاشکی رقیبان دانند قیمت توگل را چه قدر باشد در دست باغبانان
هوش مصنوعی: ای کاش رقبای تو میدانستند که ارزش تو به اندازه ارزش گل در دستان باغبانان است.
کار رقیب مسکین خود بیش ازین چه باشدکز گله گرگ راند همچو سگ شبانان
هوش مصنوعی: رقیب ضعیف من چه توانایی بیشتری دارد وقتی که مانند سگی که شبانان را همراهی میکند، از گلهای که گرگها به آن حمله کردهاند، دور میشود.
در عشق صبر باید تا وصل رو نمایداینجا بکار ناید تدبیر کاردانان
هوش مصنوعی: در عشق، باید صبر داشت تا معشوق خود را نشان دهد. در اینجا، تدبیر و چارهاندیشی افراد با تجربه کارایی ندارد.
پیران کار دیده گفتند راست نایدپیراهن تعشق جز بر تن جوانان
هوش مصنوعی: افراد با تجربه میگویند که عشق تنها بر تن جوانان مناسب است و برای کسانی که سن و سال بیشتری دارند، مناسب نیست.
لب بر لب چو شکر آن را شود میسرکو چون مگس نترسد از آستین فشانان
هوش مصنوعی: وقتی لبها به هم نزدیک میشوند و طعم شیرینی را به همراه دارند، حس شگفتانگیزی به وجود میآید؛ اما چنانچه کسی از خطرات و مشکلات نترسد و به سوی آنها برود، میتواند از این لحظات لذت ببرد.
رفت از جفای خصمان سرگشته گرد عالمآن کو بگرد کویت می گشت شعرخوانان
هوش مصنوعی: از دلخوریهای دشمنان، کسی که به دور جهان سرگردان شده بود، آن فردی است که به دور کوی تو میچرخید و شعر میخواند.
زافغان سیف ای جان شبها میان کویتخفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
هوش مصنوعی: ای جان، در شبها در کوی تو خوابیدهام و از حال خودم بیخبرم، سرم را بر شانه محبوب قرار دادهام.