شمارهٔ ۴۲۶
هوش مصنوعی: این شعر در وصف عشق و زیبایی محبوب سروده شده است. شاعر از محبوبی میگوید که هیچکس به اندازه او عاشق نیست و زیباییاش فراتر از هر چیز دیگری است. او به محبوب خطاب میکند که با نگاهی بر این سرگشته (شاعر) او را آرامش دهد. شاعر از درد عشق و بیتابی خود سخن میگوید و بیان میکند که حتی اگر جانش را نیز بدهد، عاشق هیچ دردی از دلربای خود نمیورزد. او زیبایی محبوب را به خورشید و ماه تشبیه میکند و از او میخواهد که به حال بیماران عشق (عاشقان) رسیدگی کند. شعر در نهایت به این نکته میرسد که عشق بدون آن محبوب، مانند زندگی بدون نور است و بدون عشق هیچچیز واقعی نیست.
ای شاه حسنت را مدد از کبریای خویشتنعاشق نباشد همچو تو کس بر لقای خویشتن
هوش مصنوعی: ای شازده زیبایی، یاری تو از عظمت و بزرگی خودت میباشد؛ هیچ عاشقی مانند تو نیست که به زیبایی و حضور خود دل ببندد.
مه پیش خورشید رخت از حسن لافی می زندبرخیز و این سرگشته را بنشان بجای خویشتن
هوش مصنوعی: ماه به خاطر زیباییهایش در برابر خورشید کمنور شده است، از جا بلند شو و این دلسپرده را به جای خودت بنشان.
گل را ز شرم روی تو باران عرق شد بر جبینتا خار خجلت چون کشد مسکین ز پای خویشتن
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و شرم روی تو، عرق بر پیشانی گل مانند باران رویید. حالا خاری که به خاطر خجالت از خود به وجود آمده، به زحمت از پایش دور میشود.
ای از جبینت لمعه یی بر روی مر خورشید راهر شب رخ مه را دهی نور از قفای خویشتن
هوش مصنوعی: تو با جلوه زیبای خود، نوری به خورشید میدهی و هر شب با درخشش جبینت، ماه را روشنایی میبخشی.
اندر مصاف عشق او تو نفس را بشکن علمبر فرق اکوان نصب کن زآن پس لوای خویشتن
هوش مصنوعی: در نبرد عشق او باید خود را فدای او کنی و نفستان را نادیده بگیری. سپس علم و آگاهی را بر سر همه موجودات قرار ده و بعد از آن، پرچم هویت و وجود خود را به اهتزاز درآور.
ای خوب رویانت حشم ایشان نه چون تو محتشماز سفره ایشان ببر نان گدای خویشتن
هوش مصنوعی: ای زیبا رویان، خدمتگزاران آنها مانند تو با وقار نیستند. از سفرهی آنها نان بردار و به گدای خودت بده.
ای دل ربوده از برم گر نیز گویی جان بدهعاشق ندارد جان دریغ از دلربای خویشتن
هوش مصنوعی: ای دل، اگر چه از من دوری، اگر بگویی جانم را بده، باز هم عاشق کسی نیست که برای خودش دلربا باشد.
وی ماه خوبان تابکی چون ذره سر گردان کندخورشید رویت خلق را اندر هوای خویشتن
هوش مصنوعی: او مانند دانهای ریز و گردان، زیباییاش را به نمایش میگذارد و با چهرهی درخشانش، دیگران را در آرزوی خود غرق میکند.
بیمار عشق تو شدیم ای جان طبیب ما توییما دردمندان عاجزیم اندر دوای خویشتن
هوش مصنوعی: ما به خاطر عشق تو بیمار شدهایم، ای جان! تو پزشک ما هستی. ما دردمندان ناتوانی هستیم که به درمان خود نیاز داریم.
چون مردگان آگه نینداز زندگی جان و دلآنها که در نان یافتند آب بقای خویشتن
هوش مصنوعی: زندگی کسانی که مانند مردگان بیخبرند، هیچ ارزشی ندارد و تنها کسانی که در تلاش برای تأمین نان و روزی خود هستند، میتوانند به معنای واقعی زندگی و ادامه وجود خود پی ببرند.
تا شد چراغ خور روان اندر زجاج آسمانبی عشق کس نوری ندید از شمع رای خویشتن
هوش مصنوعی: تا زمانی که چراغ خورشید در آسمان روشن است، بدون عشق کسی نخواهد توانست نوری از شمع تفکر و اندیشه خود ببیند.
آنرا که بر دیوار در، بر بام نبود روزنیهرگز نبیند آفتاب اندر سرای خویشتن
هوش مصنوعی: کسی که در بالای خانهاش هیچ روزن یا پنجرهای ندارد، هرگز نور آفتاب را در درون خانهاش نخواهد دید.
آنکو بمالد روی خود چون باد بر خاک درتروشن نگشت و تیره کرد آب صفای خویشتن
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد روی خود را به مانند بادی که بر خاک میوزد، بمالد، نشان از این است که در درونش روشنی وجود ندارد و آبی که میتوانست صفای درونش را نمایان کند، به تیرهای تبدیل شده است.
چشم تو بیمارست رو از خون ما داروش کنزیرا طبیبان عاجزند اندر دوای خویشتن
هوش مصنوعی: چشمان تو به خاطر ما بیمار شدهاند، پس با نگاهی به ما به درمان آنها بپرداز؛ چرا که حتی پزشکان هم نمیتوانند برای خودشان چارهای پیدا کنند.
دنیا و عقبی دادم و وصلت مرا حاصل نشدهم تو بتو داناتری خودکن بهای خویشتن
هوش مصنوعی: دنیا و آخرت را به تو دادم اما نتوانستم تو را به دست بیاورم. خودت بهتر میدانی که چقدر ارزشمند هستی.
با عاشقان شو همنشین خود را مبین آنگه ببینمرآسمان را چون زمین سر زیر پای خویشتن
هوش مصنوعی: با عاشقان دوست شو و به ظاهر خود توجه نکن، سپس نگاه کن که در آسمان چه میگذرد؛ زیرا همچون زمین، زیر پای تو است.