شمارهٔ ۴۸۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره میکند و احساسات عمیق عشق را به تصویر میکشد. او خود را مانند گدا میبیند که تمام منبع خوشبختیاش از محبوبش است. شاعر به عشق و وابستگیاش اشاره میکند و بیان میکند که مشکلات او مانند زنجیری است که او را به عشق معشوقش بسته است. همچنین، او از عشق و زیبایی محبوبش به عنوان عاملی برای شادابی و زندگی یاد میکند و در نهایت به عمق احساسی که در ارتباط با معشوقش دارد، اشاره میکند. در کل، شعر احساساتی از عشق، وابستگی و زیبایی را به تصویر میکشد.
بگشادی رو که رنگی بستست بر رخ توحسن آنچنانکه خود را گل بر بهار بسته
هوش مصنوعی: به این معناست که وقتی چهرهات را میگشایی، زیباییات به قدری شگفتانگیز است که مانند گلهایی است که در بهار شکوفا شدهاند و به رنگ و جلوهای تازه میدرخشند.
خسرو بقصد جانم آهنگ کرده ومنامید در تو شیرین فرهاد وار بسته
هوش مصنوعی: خسرو با هدف گرفتن جان من به سوی من آمده و من مثل فرهادی که به شیرین امید دارد، به تو امید بستهام.
من چون گدا که نانم از تست حاصل و توسگ را گشاده وآنگه در استوار بسته
هوش مصنوعی: من همچون گدایی هستم که نانم از تو به من میرسد، و تو هم در مقابل، سگ را آزاد کردهای و آن را در جایی محافظت کردهای.
گر در دهانم آید جز ذکر تو حدیثیگردد زبان نطقم بی اختیار بسته
هوش مصنوعی: اگر غیر از نام تو چیزی در دهانم بیفتد، زبانم به شدت بسته میشود و توان صحبت کردن ندارم.
ای لطف حق زخوبی صد در گشاده بر توبر سیف در چه داری در روز بار بسته
هوش مصنوعی: ای رحمت و محبت الهی، هنگامی که درها از نیکی و زیبایی به روی تو باز شده، نمیدانم در روز دشواریها چه در چنته داری که در این زمان سخت بر تو بسته است.
اکنون که شد دل من در عشق یار بستهیارب در وصالش برمن مدار بسته
هوش مصنوعی: اکنون که قلب من در عشق معشوق گرفتار شده، ای خدا، وحدت او را از من دور نکن.
تا صید او شدستم زنجیر می درانمهمچون سگی که باشد وقت شکار بسته
هوش مصنوعی: من همچون سگی هستم که در زمان شکار، برای گرفتن طعمهام زنجیر را میشکنم و به دنبال میروم.
بگشاد دی بپیشم آن زلف چون رسن رامن تنگدل بماندم زآن دم چو بار بسته
هوش مصنوعی: دیروز زلفی مانند ریسمان در پیش من گشوده شد و من که دل تنگ بودم، در آن لحظه همچون باری که بسته شده است، متوقف ماندم.
وامروز بهر کشتن بربست هر دودستمدیدم بروز ماتم دست نگار بسته
هوش مصنوعی: امروز به خاطر کشتن، هر دو دستم را بسته دیدم و از دست نگار به خاطر این مصیبت، بر سرم ماتم است.
زآن ساعتی که عاشق بویی شنوده از توای ازرخ تو رنگی گل برعذار بسته
هوش مصنوعی: از زمانی که عاشق بویی از تو استشمام کرده، گویی بر چهرهاش رنگ گلی از خوشبختی نشسته است.
پیوند نسبت خود از غیر تو بریدهتا بر تو خویشتن را برگل چو خار بسته
هوش مصنوعی: رابطهام را با دیگران قطع کردهام تا همه وجودم را به تو بسپارم، مثل گلی که به خارها چسبیده است.
بیهوده گوی داند همچون درآیم آنکسکو اشتری ندارد با این قطار بسته
هوش مصنوعی: کسی که در این مسیر بیهوده صحبت میکند، نمیداند که چگونه میتواند بیرون بیاید. تنها کسی که شتر ندارد، با این جمعیت حرکت نمیکند.
تا تو بحسن خود را بازار تیز کردیشد آفتاب ومه رادکان کار بسته
هوش مصنوعی: وقتی تو به زیبایی و جذابیت خودت رسیدی، آفتاب و ماه نیز در کارشان متوقف شدند.