تناجی
سیف فرغانی

شمارهٔ ۵۰۶

ای عشق تو داده روح را میمستان تو از تو دور تا کی
عشق تو شعار ماست در دینروی تو بهار ماست در دی
خورشید رخی و یک جهان خلقچون سایه ترا فتاده در پی
وز عکس رخ چو لاله ریزانچون آب بقم ز عارضت خوی
اندر لب لعل تو حلاوتآمیخته همچو شهد بامی
جز عشق تو هرچه هست لاخیرجز وصل تو هرچه هست لاشی
وصف تو ز طبع من عجب نیستچون در ز صدف چو شکر از نی
هرکو نه بعشق زنده شد سیفای زنده بدو و مرده بی وی
گر خود پدر قبیله باشدرو نسبت خود ببر از آن حی