شمارهٔ ۵۱۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و دلتنگی عاشقانه گفته شده است. شاعر به معشوق خود میگوید که چرا دور از او زندگی میکند و هیچگاه به دیدارش نمیآید. او بیان میکند که عاشق همچنان به یاد معشوقش است و حتی در دل نگرانیهایی از بابت دوری ابدی معشوق دارد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند دیو و پری، عشق و زیبایی را به تصویر میکشد و به معشوق یادآوری میکند که اگرچه او در زندگیاش خیانتهایی از دیگران دیده، اما همچنان به عشق خود وفادار است. در نهایت، شاعر حس دلتنگی و ناامیدی خود را از نبود معشوق بیان میکند و بر این نکته تأکید دارد که هرگونه تلاشی که برای به دست آوردن عشق انجام داده، بینتیجه مانده است.
ای رفته دور از برما چون نیامدیدیگر بدین جناب همایون نیامدی
هوش مصنوعی: ای کسی که دور از ما رفتهای، چرا دیگر به این مقام عالی نزد ما نیامدی؟
عاشق مدام قربت معشوق خود خوهدگر عاشق منی بر من چون نیامدی
هوش مصنوعی: عاشق همیشه در حسرت دیدار محبوب خود است، پس اگر تو نیز عاشق هستی، چرا هنوز به سراغ من نیامدهای؟
نفست روا نداشت که آید بکوی ماگاوت کشش نکرد چو گردون نیامدی
هوش مصنوعی: نفس تو اجازه نداد که به کوی ما بیایی، مثل گوسفند که تحت فشار نیست، تو هم به سوی ما نیامدی.
عشاق خیمه جمله بصحرای جان زدندای شهر بند تن تو بهامون نیامدی
هوش مصنوعی: محبتپیشگان در دشت جان خیمه زدهاند، اما ای شهر، تو که در بند جسم و تن هستی، به این مجالس نیامدی.
غیر ترا چو دیو بلاحول را ندیمتو چون پری ترقیه وافسون نیامدی
هوش مصنوعی: جز تو هیچکس نمیتواند با من مثل تو صحبت کند؛ تو همچون پری هستی که در کنارم نیستی و قدرت جادو و تأثیرگذاریات کمرنگ شده است.
لیلی ملاحت از درما کسب کرده بودزین حسن غافلی که چو مجنون نیامدی
هوش مصنوعی: لیلی زیبایی و جذابیتش را از من میگرفت، چون تو ای غافل از حال من، همچون مجنون نزد او نیامدی.
چون بیضه مرغ تربیت ماترا بسیبگرفت زیر بال وتو بیرون نیامدی
هوش مصنوعی: وقتی که تخم مرغ زیر بال ما قرار گرفت، تو همچنان بیرون نیامدی.
مانند زرترا بترازوی امتحانبسیار بر کشیدم و افزون نیامدی
هوش مصنوعی: مانند زرتشت، در آزمونهای فراوانی که پشت سر گذاشتم، نتوانستی برتری بیابی و به من نرسی.
در کوی عشق اگر تو گدایی کنی منالکاینجا تو باخزینه قارون نیامدی
هوش مصنوعی: اگر در مسیر عشق به دنبال کمک و درخواست باشی، نگران نباش؛ زیرا در اینجا تو با ثروت و داراییهای دنیایی نیامدهای که بخواهی به آنها تکیه کنی.
گر کفش تو دریده (شود) در رهش مرنجکاینجا تو با درفش فریدون نیامدی
هوش مصنوعی: اگر کفش تو پاره شد، در این راه ناراحت نشو، چون تو به اینجا با نیروی فریدون نیامدهای.
جانی که هست داده اودان، ازآنکه توسیراب بر کناره جیحون نیامدی
هوش مصنوعی: جان و زندگی من به خاطر تو منبعث شده است، ولی تو هرگز در کنار جیحون نیامدی تا من را سیراب کنی.
من چون خجل شدم کرمش گفت سالهاستتا تو مقیم این دری اکنون نیامدی
هوش مصنوعی: وقتی که من شرمنده شدم، کرم گفت: سالهاست که تو در اینجا هستی ولی هنوز نیامدهای.
صباغ طبعت از خم تلبیس خویش سیفبسیار رنگ داد و دگرگون نیامدی
هوش مصنوعی: رنگهای طبیعی وجودت از لبهٔ تلبیس خود بسیار متنوع و زیباست، اما هنوز تغییر نکردهای.
ای شعر بهر نظم تو جز در صفات دوستبسیار فکر کردم و موزون نیامدی
هوش مصنوعی: به غیر از ویژگیهای دوست، بسیار دربارهی نظم و شعر فکر کردم و هیچگاه به نتایج خوبی نرسیدم.