شمارهٔ ۱۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی بیثمری دنیا و فانی بودن آن میپردازد و نتیجه میگیرد که انسانها برای بدست آوردن دنیا، دین و معنویات را از دست میدهند. او با اشاره به ثروت و مقامهای دنیوی، بیان میکند که این داراییها ماندگار نیستند و در نهایت، مرگ همگان را در بر میگیرد. شاعر از عبرتها و نشانههای گذر زمان میگوید و به اهمیت توجه به دین و معنویت در زندگی اشاره میکند. او تأکید میکند که در وقت مرگ، هیچیک از این دنیاداریها و آرزوها به کار نمیآید و تنها اعمال نیک و دینداری است که برای انسان باقی میماند. در پایان، شاعر به ضرورت استفاده از جوانی و انجام کارهای نیک تأکید میکند و به افرادی که با جود و احسان زندگی کردهاند، دعا و نیکی میدهد.
ترا که از پی دنیا ز دل غم دین رفتز مال چندان ماند و ز عمر چندین رفت
هوش مصنوعی: تو که به خاطر دنیا از دل غم دین دور شدی، از مال چه مقدار باقی ماند و از عمر چه مدت گذشت؟
برای دنیی فانی ز دست دادی دیننکرد دنیا با تو بقا ولی دین رفت
هوش مصنوعی: برای دستیابی به دنیا که زودگذر است، دین را از دست دادی. اما دنیا با تو دوام نیاورد و در عوض، دینت رفت.
چراغ فکر برافروز و در ضمیر ببینکه پس چه ماند از آن کس که از تو پیشین رفت
هوش مصنوعی: نور تفکر را روشن کن و در درون خود بررسی کن که بعد از رفتن آن کسی که قبلاً از تو گذشته، چه چیزی باقی مانده است.
ز خانه تا در مسجد نیامد از پی دینولیکن از پی دنیا ز روم تا چین رفت
هوش مصنوعی: این شخص از خانه تا درِ مسجد نیامده، نه به خاطر دیانت و ایمان، بلکه به خاطر مادیات و دنیاطلبی از روم تا چین سفر کرده است.
نه گند بخل ازین سروران ممسک شدنه بوی نفط ازین اشتران گرگین رفت
هوش مصنوعی: نه بر اثر بخل و تنگنظری این بزرگواران چیزی تغییر کرده است و نه بوی نفت از این شترهای هفترنگ رفته است.
بدست مردم بی خیر مال و ملک بودعروس بکر که اندر فراش عنین رفت
هوش مصنوعی: مردم نُکاح و ثروت را به دست آوردند، اما مانند عروسی بی تجربه و نازپرورده بودند که به اتاق خواب کسی ناتوان و نازا قدم گذاشت.
ایا مقیم سرا زآن سفر همی اندیشکه از سرای برآید فغان که مسکین رفت
هوش مصنوعی: آیا تو که در این خانه سکونت داری، به این فکر هستی که از این خانه صدای ناله بلند میشود که فقیر کوچ کرد؟
اگر چه جامه درد وارث و کند نالهبماند وارث شادان و خواجه غمگین رفت
هوش مصنوعی: با وجود اینکه لباس درد و رنج به ارث میرسد و نالهها باقی میمانند، اما وارث شاد و صاحبخانه غمگین از دنیا رفتند.
یقین شناس که منزل بغیر دوزخ نیستبر آن طریق که آن کوربخت خود بین رفت
هوش مصنوعی: کسی که به حقیقت آگاه است، میداند که هیچ راهی به جز دوزخ برای تاریکبختان وجود ندارد، مانند شخصی که با چشم بسته مسیر را طی کرده است.
بدین عمل نتواند رهید در محشرکه در مصاف نشاید بتیغ چوبین رفت
هوش مصنوعی: کسی که در روز قیامت به اعمال خود پاسخگو است و به خاطر آنها نمیتواند فرار کند، نمیتواند با سلاحهای ناتوان و ناچیز به میدان برود.
میان مسند اقبال و چار بالش بختچو گشت خواجه ممکن چو یافت تمکین رفت
هوش مصنوعی: در میانهی موقعیت خوب و آرامش زندگی، وقتی شخص به خواستههایش دست پیدا کرد و به مقام و منزلت رسید، به راحتی پیشرفت کرد.
وگر برفت و نرفتی چو دیگران دو سه روزنه تو بماندی آخر نه او نخستین رفت
هوش مصنوعی: اگر او رفت و تو نرفتی مثل دیگران، نهایت دو یا سه روز طول کشید که نه تو باقی ماندی و نه او که اولین نفر رفت.
ز حکم میر شهان کو شکست پشت شهانمتاب روی که این حکم بر سلاطین رفت
هوش مصنوعی: از فرمان سلطان بزرگ، پادشاهان زانو زدهاند. به خودت نبال که این فرمان بر سر پادشاهان هم آمده است.
سریر دولت سلجوقیان بمرو نماندشکوه و هیبت محمودیان ز غزنین رفت
هوش مصنوعی: دولت و قدرت سلجوقیان در مرو دیگر باقی نماند و عظمت و شکوه محمودیان نیز از غزنین رخت بربست.
بسوی اِشکم گور ای پسر ز پشت زمینبسا که رستم و اسفندیار رویین رفت
هوش مصنوعی: ای پسر، از پشت زمین به سوی شکم گور برو، زیرا بسیاری از قهرمانان کهن چون رستم و اسفندیار نیز به این سرنوشت دچار شدند.
چو روبه ار بدغا بود سام، نماندچو بیژن ار بوغا شیر بود گرگین رفت
هوش مصنوعی: اگر روباهی بد نیتی داشته باشد، سام نمیتواند بماند و اگر بیژن شیر باشد، گرگین نمیتواند برود.
بپای مرگ لگدکوب کیست آن سرورکه در طریق تنعم بکفش زرین رفت
هوش مصنوعی: کیست آن بزرگوار که در راه لذت و خوشی، با پای نازک و با کفش زرین، به سمت مرگ میرود؟
گدای کوی که میخواست نان ز در بگذشتامیر شهر که میخورد جام نوشین رفت
هوش مصنوعی: گدای محله که به دنبال نان بود، از کنار امیر شهر گذشت که در حال نوشیدن جام خوشمزهای بود.
ز قبر محنت او خارهای بی گل رستز قصر دولت او نقشهای رنگین رفت
هوش مصنوعی: از قبر او، که پر از درد و رنج بود، خارهایی بدون گل سر برآوردهاند و از قصر پرشکوهش، نقشهای رنگین و زیبا محو و ناپدید شدهاند.
ز صفحه رخ او خط همچو عنبر ریختز روی چون گل او نقطه های مشکین رفت
هوش مصنوعی: از چهره او خطوطی به زیبایی عنبر جاری شده و از چهرهاش مانند گل، لکههای مشکی پدیدار شده است.
بنیکنامی فرهاد جان شیرین دادبتلخ کامی خسرو نماند و شیرین رفت
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به داستان عشق فرهاد و شیرین است. فرهاد، عاشق شیرین است و برای به دست آوردن دل او تلاش میکند. اما با وجود تمام کوششها، خسرو، که رقیب فرهاد است، در نهایت موفق به تصاحب شیرین میشود. این وضعیت باعث میشود که فرهاد با تلخی و ناامیدی روبهرو شود و عشقش را از دست بدهد. در واقع، داستان نشاندهندهی دشواریها و ناکامیهایی است که در مسیر عشق وجود دارد.
مکن جوانی ازین بیش سیف فرغانیکه پیری آمد و عمرت بحد ستین رفت
هوش مصنوعی: جوانی خود را بیشتر از این هدر نده، زیرا پیری نزدیک است و عمرت به شصت سالگی رسیده است.
زهی سعادت آن مقبلی که از سر جودبمهر با همه احسان نمود و بی کین رفت
هوش مصنوعی: چه خوشبخت است آن کسی که با محبت و جود، به همه نیکی کرده و بدون کینه و دشمنی از دنیا رفته است.
دعای نیک ز اصناف خلق در عقبشچنانکه در پی الحمد لفظ آمین رفت
هوش مصنوعی: دعای خوب و مثبت از طرف مردم بهدنبال خود اسمی خواهد داشت، همانطور که پس از ذکر "حمد" معمولاً کلمه "آمین" بهکار میرود.