غزل شمارهٔ ۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تنهایی و دشواری ارتباط با خدا و پیامبران صحبت میکند. او به بیدادگری حاکمان اشاره میکند که صدای مردم را نمیشنوند. شاعر تلاش میکند تا با دلی آسوده خداوند را بشناسد و از بلاها رهایی یابد. او از ساقی میخواهد که شراب را بیفزاید و به عشق و شادی بپردازد. شاعر در نهایت به قدرت خدا اشاره میکند و دعا میکند تا دعایش تاثیرگذار باشد. او همچنین به زیباییها و زیبایانی اشاره میکند که در زندگیاش حضور دارند و ابراز امیدواری میکند که خداوند او را در این مسیر راهنمایی کند.
در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا راآنجا که میرساند پیغامهای ما را
هوش مصنوعی: در شرایطی که هیچ راهی وجود ندارد، پیامآور صبح یعنی صبا، پیامهای ما را به مقصد میرساند.
گوشی که هیچ نشنید فریاد پادشاهانخواهد کجا شنیدن داد دل گدا را
هوش مصنوعی: گوشی که هیچ صدایی را نمیشنود، چگونه میتواند فریاد حاکمان را بشنود؟ در حالی که صدای دل فقرای گدا هرگز به گوشش نخواهد رسید.
در پیش ماهرویان سر خط بندگی دهکاین جا کسی نخواندهست فرمان پادشا را
هوش مصنوعی: در برابر زیباییهای دلربا، سر تسلیم و بندگی فرود آورید، زیرا در اینجا هیچکس فرمان شاه را نشنیده است.
تا ترک جان نگفتم، آسوده دل نخفتمتا سیر خود نکردم نشناختم خدا را
هوش مصنوعی: من وقتی از جان خود دست نکشیدم و دل آرام نگرفتم، زمانی که خود را سیراب نکردم، خدا را نشناختم.
بالای خوشخرامی آمد به قصد جانمیا رب که برمگردان از جانم این بلا را
سرو بالای خوش رقصنده ای (مار خوش خط و خالی) به قصد جانم آمد یا خدا که این بلا را از جان من دفع نکین ( بگذار با این خوش باشم)
ساقی سبو کشان را می خرمی نیفزودبرجام می بیفزا لعل طرب فزا را
ساقی، با صبو می خوردن مستمون نکرد، اون شراب لعل رنگ رو بریز توی جام تا بخوریم.( کنایه از اینکه مست نشدیم ظرف رو بزرگ کن و سنگین بریز.
دست فلک ز کارم وقتی گره گشایدکز یکدیگر گشایی زلف گره گشا را
هوش مصنوعی: زمانی که مقدر من را از مشکلات رها کند، آنگاه میتوانم از زلفهای پیچیده و گرهگشای خود استفاده کنم.
در قیمت دهانت نقد روان سپردمیعنی به هیچ دادم جان گرانبها را
هوش مصنوعی: من به زیبایی کلام تو ارزش زیادی قائل شدم و جان گرانبهایم را به راحتی به پای آن گذاشتم، گویی هیچ ارزش دیگری ندارد.
تا دامن قیامت، از سرو ناله خیزدگر در چمن چمانی آن قامت رسا را
هوش مصنوعی: اگر در باغی، آن اندام زیبا و خوش قامت بایستد، صدای ناله از درختان و گلها بلند خواهد شد و حتی به روز قیامت میرسد.
خورشید اگر ندیدی در زیر چتر مشکینبر عارضت نظر کن گیسوی مشکسا را
هوش مصنوعی: اگر خورشید را نمیبینی، به چتر سیاه که بر سرت است نگاه کن و به گیسوان مشکیات توجه کن.
جایی نشاندی آخر بیگانه را به مجلسکز بهر آشنایان خالی نساخت جا را
هوش مصنوعی: در نهایت، تو یک بیگانه را در مجلسی نشاندی که برای آشنایان دیگری فضای کافی باقی نمانده بود.
گر وصف شه نبودی مقصود من، فروغیایزد به من ندادی طبع غزلسرا را
هوش مصنوعی: اگر توصیف پادشاه نبود، هدف من این بود که ایزد نور و روشنایی، استعداد سرودن غزل را به من عطا نکرده بود.
شاه سریر تمکین شایسته ناصرالدینکز فر پادشاهی فرمان دهد قضا را
هوش مصنوعی: پادشاهی که بر تخت سلطنت نشسته و شایستهٔ احترام و تمکین است، مثل ناصرالدین، از مقام خود چنین قدرتی دارد که میتواند بر سرنوشت قضا و قدر فرمانروایی کند.
شاها بسوی خصمت تیر دعا فکندماز کردگار خواهم تاثیر این دعا را
هوش مصنوعی: ای پادشاه، به سوی دشمن تو تیری از دعا پرتاب کردم و از خدای بزرگ خواهان تأثیر این دعا هستم.