غزل شمارهٔ ۲۸
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به بیان عشق و ارادت به می و میخانه میپردازد و از محفل میفروشان با تمام عیبها و نقصهایش، به عنوان مکانی خوشایند یاد میکند. او به تکبر و خودخواهی در میان رندان اشاره کرده و از پرهیز از آن سخن میگوید. شاعر به عشق و آرزوهای عمیق خود اشاره کرده و میگوید که دل و جان عاشقان همیشه به یکدیگر توجه دارند. همچنین او بر این موضوع تأکید دارد که کسی که هستیاش را با خودکامگی میسزد، نمیتواند در نهایت به آرامش و رحمت برسد. در نهایت، او از حسرت و آرزوی دیدار محبوب و درک عشق پاک و خالص صحبت میکند و توصیفاتی از دل عاشق و دشواریهایی که در عشق با آن مواجه است، ارائه میدهد.
به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان راکه تا هستیم بشناسیم از کافر مسلمان را
هوش مصنوعی: ما با ساقی به گونهای قرارداد بستیم که تا زمانی که هستیم، قادر باشیم کافر را از مسلمان تشخیص دهیم.
به کوی میفروشان با هزاران عیب خوشنودمکه پوشیدهست خاکش عیب هر آلوده دامان را
هوش مصنوعی: در محلهای که میخانهداران زندگی میکنند، با وجود هزاران عیب و ایراد، از اینکه خودم را در آنجا پنهان کردهام، خوشحالم؛ زیرا در آنجا مشکلات و معایب هر کسی که دامنش آلوده است، بهخوبی پوشیده شده است.
تکبر با گدایان در میخانه کمتر کنکه اینجا مور بر هم میزند تخت سلیمان را
هوش مصنوعی: بیش از حد خودبرتربینی را با افراد فقیر در محلهای نوشیدنی کاهش بده، زیرا در اینجا به راحتی مقام بلند سلیمان تحت تأثیر قرار میگیرد.
تو هم خواهی گریبان چاک زد تا دامن محشراگر چون صبح صادق بینی آن چاک گریبان را
هوش مصنوعی: اگر روزی حقیقت را ببینی و فهمی که چه بر سر تو آمده است، آنقدر تحت تأثیر قرار میگیری که ممکن است حتی به خاطر آن دست به خودآزاری بزنی.
نخواهد جمع شد هرگز پریشان حال مشتاقانمگر وقتی که سازد جمع آن زلف پریشان را
هوش مصنوعی: هرگز حال آشفته و دلتنگ عاشقان درست نخواهد شد، مگر زمانی که آن موهای پریشان و بهم ریخته را به نظم درآورد.
دل و جان نظر بازان همه بر یکدگر دوزدنهد چون در کمان ابروی جانان تیر مژگان را
هوش مصنوعی: دل و جان کسانی که به یکدیگر علاقه دارند، همیشه به هم توجه دارند. همینطور که تیر مژگان معشوق، مانند فلز کمانی است که در انتظار پرتاب است.
کجا خواهد نهادن پای رحمت بر سر خاکمکسی کز سرکشی برخاک ریزد خون پاکان را
هوش مصنوعی: کجا ممکن است رحمت بر سر خاک من نشسته شود، وقتی که کسی از روی سرکشی، خون افراد پاک را بر زمین بریزد؟
گر آن شاهد که دیدم من ببیند دیدهٔ زاهدنخست از سرگذارد مایهٔ سودای رضوان را
هوش مصنوعی: اگر آن معشوقی که من دیدم، چشم زاهد را ببیند، اولین چیزی که سر میبرد، مایهی عشق و شوق به بهشت است.
من ار محبوب خود را میپرستم، دم مزن واعظکه از کفر محبت اولیا جستند ایمان را
هوش مصنوعی: اگر من محبوب خود را عشق میورزم، پس ای واعظ، سخن مگو که از کفر محبت اولیا، به ایمان دست یافتهاند.
دمی ای کاش ساقی، لعلِ آن زیبا جوان گرددکه خضر از بیخودی بر خاک ریزد آب حیوان را
هوش مصنوعی: کاش یک لحظه، ای ساقی، آن جوان زیبای لعلین رنگ به قدری به هستی خود مشغول شود که مانند خضر، در حال بیخود شدن، آب حیات را بر زمین بریزد.
فروغی، زان دلم در تنگنای سینه تنگ آیدکه نتوان داشت در کنج قفس مرغ گلستان را
هوش مصنوعی: از شدت احساسات درون دلم، در سینهام احساس تنگی میکنم، به گونهای که نمیتوانم مرغی را که در قفس گلستان زندگی میکند، نگهدارم.