غزل شمارهٔ ۳۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای معشوق و تاثیر آن بر دل و جان انسانها میپردازد. زلف معشوق به اندازهای جذاب و فریبنده است که شاهین را به صید بسیاری میکشاند. زیباییهای او به مانند دشتهای سنبل و باغهای نسرین توصیف میشود، به طوری که میتوان گفت هیچکس در جهان نمیتواند مانند او را ببیند. شاعر از بیتوجهی واعظان به رحمت خدا سخن میگوید و به دنبال لحظاتی خوش در میخانه است. او از بوسیدن لب معشوق و نوشیدن شراب لذت میبرد و به زیبایی و دلربایی او در جمع مداحان اشاره میکند. در نهایت، شاعر بر این نکته تاکید دارد که ارزش خون و جان او در نظر دنیا ناچیز است، در حالی که زیبایی معشوق بینظیر و بسیار بیشتر از آن چیزی است که بشود به سادگی وصفش کرد.
چنان بر صید مرغ دل فکند آن زلف پرچین راکه شاهی افکند بر صعوهٔ بیچاره شاهین را
هوش مصنوعی: زلفهای پیچیده و زیبا به قدری دلربا هستند که مانند شاهی بر طعمهای ضعيف و بیچاره فرود میآید.
گهی زلفش پریشان میکند یک دشت سنبل راگهی رخسارش آتش میزند یک باغ نسرین را
هوش مصنوعی: گاهی زلف او به قدری پریشان و زیباست که میتواند یک دشت پر از سنبل را تحت تاثیر قرار دهد و گاهی هم چهرهاش به قدری دلربا و آتشین است که زیبایی یک باغ نسرین را به آتش میکشد.
گر از رخ آن بت زیبا گشاید پردهٔ دیبافرو بندند نقاشان، در بت خانهٔ چین را
هوش مصنوعی: اگر چهره آن معشوق زیبا را از پرده نازک بردارند، نقاشان در معبد چین آن را به تصویر میکشند و پنهانش میکنند.
کسی کاندر جهان آن روی زیبا را نمیبیندهمان بهتر که بندد از جهان چشم جهان بین را
هوش مصنوعی: کسی که در این دنیا آن زیبایی را نمیبیند، بهتر است که از چشمان خود بر روی دنیا بربندد.
گذشتم بر در میخانه از مسجد به امیدیکه ساقی بر سر چشمم گذارد ساق سیمین را
هوش مصنوعی: گذشتم از کنار مسجد به سمت میخانه، به امید این که ساقی لیوان نقرهای را بر روی چشمانم بگذارد.
به شکر این که واعظ غافل است از رحمت ایزدفدای دستت ای ساقی بده صهبای رنگین را
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه واعظ از رحمت خدا غافل است، ای ساقی، برایت جانم را فدای خود میکنم و نوشیدنی رنگین را به من بده.
دمادم چون نبوسم لعل او در عالم مستیکه بهر بوسه یزدان آفرید آن لعل نوشین را
هوش مصنوعی: هر لحظه که نتوانم لبهای او را ببوسم، در حال مستی به یاد میآورم که به خاطر بوسهای از طرف خداوند، آن لعل زیبای زندگی آفریده شده است.
سبوی باده نوشیدم ، نگار ساده بوسیدمندانم پیش فضلش در شمار آرم کدامین را
هوش مصنوعی: من جرعهای از شراب نوشیدم و بوسهای بر لبان معشوقهام زدم. نمیدانم در فضل و شکوه او، کدام یک از این دو را باید بیشتر از دیگری شمارش کنم.
گر آن شیرین دهن لب را به شکر خنده بگشایدکف خسرو به خاک تیره ریزد خون شیرین را
هوش مصنوعی: اگر آن دلبر شیرینزبان لبهایش را با خندهای شهدین باز کند، خون شیرین خسرو بر خاک تیره خواهد ریخت.
دهان شاهد ما را پر از گوهر کند خازندر آن مجلس که خواهند مدح سلطان ناصرالدین را
هوش مصنوعی: در آن مجلس، شاهد ما با لبانی پر از زیبایی و سخنهای گرانبها، نقشی از خود به جای میگذارد و خزانهدار نیز به ستایش و مدح سلطان ناصرالدین خواهد پرداخت.
شهنشاه بلند اختر ، فلک فر و ملک منظرکه بر خاک درش بینی همه روی سلاطین را
هوش مصنوعی: پادشاهی با سرنوشتی بزرگ و پرجلال، که در آسمان و زمین همگان او را میستایند؛ اگر بر درگاه او بنگری، همه چهرههای سلاطین را خواهی دید.
فروغی قطره خون مرا کی در حساب آردسیه چشمی که هر دم خون کند دلهای مسکین را
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند ارزش اندک من را در نظر بگیرد، وقتی که افرادی با چشمهای تیره و تار، هر لحظه دلهای بیگناه را میآزارند و خونشان را میریزند.