غزل شمارهٔ ۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و معشوقهای میپردازد که با زیبایی و جذابیتش توجه همه را جلب کرده است. معشوق خود را فارغ از احساسات عاشقانهای که دیگران به او دارند، توصیف میکند و به تضاد عشق و زیبایی اشاره میکند. شاعر به درد و رنجی که از جدایی و هجران معشوقش میکشد، اشاره کرده و به کیفیت عشق و شیداییاش میپردازد. او همچنین به بهای زیادی که برای عشق میپردازد، و سعی در یافتن آرامش و خوشی از طریق نوشیدن میکند. در نهایت، شاعر به تناقضات وجودی و احساساتی در عشق میپردازد و به امید روزی که شاهد وصال باشد، اشاره میکند. شعر با حسرت و درد و در عین حال با زیبایی نوشته شده است.
یار بی پرده کمر بست به رسوایی ماما تماشایی او ، خلق تماشایی ما
هوش مصنوعی: دوست با دلربایی و جرات، خود را در معرض نمایش و رسوایی ما قرار داده است. ما همچنان ناظر بر او هستیم و مردم نیز به تماشای زیباییهای ما مشغولند.
قامت افراخته میرفت و به شوخی میگفتکه بتی چهره نیفروخت به زیبایی ما
هوش مصنوعی: دختر یا زنی با ظاهری زیبا و دلنشین راه میرفت و به طور شوخی میگفت که هیچ معبودی به اندازه زیبایی من وجود ندارد.
او ز ما فارغ و ما طالب او در همه حالخود پسندیدن او بنگر و خودرایی ما
هوش مصنوعی: او از ما بیخیال است و ما هم همواره خواستار او هستیم. در همه حال، بهتر است به خودپسندی او نگاه کنیم و بیخود بر خودعلاقگی خود پافشاری نکنیم.
قتل خود را به دم تیغ محبت دیدیمگو عدو کور شو از حسرت بینایی ما
هوش مصنوعی: ما به دست محبت، جان خود را در خطر دیدیم، ای دشمن، با حسرت نگاه ما، کور شو!
جان بیاسود به یک ضربت قاتل ما رایعنی از عمر همین بود تن آسایی ما
هوش مصنوعی: زندگی ما به یک ضربه از قاتل پایان یافت، یعنی همین تن آسانی ما تنها برای همین مدت بود.
حالیا مست و خرابیم ز کیفیت عشقپس از این تا چه رسد بر سر سودایی ما
هوش مصنوعی: اکنون در حال خوابی و مستی هستیم به خاطر ویژگیهای عشق. از این به بعد ببینیم چه حسی به سودای ما خواهد رسید.
هر کجا جام میآن کودک خندان بخشدباده گو پاک بشو دفتر دانایی ما
هوش مصنوعی: هر جا که آن کودک شاداب و خندان، جام می را به ما هدیه کند، بگو که باده میتواند ما را از دانایی و آگاهیهای محدودمان پاک کند و از نو بنویسد.
نقد دنیا به بهای لب ساقی دادیمتا کجا صرف شود مایهٔ عقبایی ما
هوش مصنوعی: ما به قیمت نوشیدنی لبِ ساقی، دارایی و بهترینهای دنیا را فدای کردیم، حالا باید ببینیم این سرمایه چه سرنوشتی پیدا میکند.
شب ما تا به قیامت نشود روز، که هستپردهٔ روز قیامت شب تنهایی ما
هوش مصنوعی: شب ما تا زمانی که قیامت فرا نرسد روز نخواهد شد، زیرا در این شب، پردهای است که تنها ما را از روز قیامت جدا میکند.
مگرش زلف تو زنجیر نماید ور نهدر همه شهر نگنجد دل صحرایی ما
هوش مصنوعی: اگر زلف تو به گونهای باشد که مرا به خود جلب کند، در غیر این صورت دل بیقرار من هیچجا نمیتواند جا بگیرد.
دل ز وصلت نتوان کند، بهل تا بکندسیل هجران تو بنیاد شکیبایی ما
هوش مصنوعی: دل نتواند در کنار تو شاد باشد، بگذار تا سیل جدایی تو بنیاد صبر و شکیبایی ما را ویران کند.
ناتوان چشم تو بر بست فروغی را دستورنه کی خاسته مردی به توانایی ما
هوش مصنوعی: اگر نگاه تو به اندازهی کافی قوی بود، میتوانستی نور و زیبایی را ببینی؛ اما چه کسی تاکنون توانسته است به قدرت ما دست یابد؟