غزل شمارهٔ ۵۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از حضور اندوه و غم در زندگیاش صحبت میکند که بهمانند مهمان عزیز، شبانه به خانهاش آمده است. او شکرگزاری میکند که شادی در دلش نشسته، اما غم هنوز هم وجود دارد. شاعر به دنبال نور و زیبایی است و میخواهد از افسونهای محبوبش بهرهمند شود. او از خطراتی که ممکن است در مسیر عشقش پیش بیاید نگران است و به تلاش برای یافتن خوشی و آرامش ادامه میدهد. در نهایت، او به ناکامی و دیوانگیاش در عشق اشاره میکند و درد و رنجی را که با خود دارد، بیان میکند.
اندوه تو شد وارد کاشانهام امشبمهمان عزیز آمده در خانهام امشب
هوش مصنوعی: امشب غم تو به خانهام آمده و مثل یک مهمان عزیز در کنارم است.
صد شکر خدا را که نشستهست به شادیگنج غمت اندر دل ویرانهام امشب
هوش مصنوعی: شکر خدا را که امشب در دل ویران من، شادی نشسته و گنج غمهایم را از بین برده است.
من از نگه شمع رخت دیده ندوزمتا پاک نسوزد پر پروانهام امشب
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی چشمانت نگاه از شمع نمیدهم؛ تا وقتی که پر پروانهام نسوزد، امشب را با احتیاط سپری میکنم.
بگشا لب افسونگرت ای شوخ پری چهرتا شیخ بداند ز چه افسانهام امشب
هوش مصنوعی: ای پریچهر با طنازیهای خود، لبهای افسونگرت را بگشا تا این روحانی متوجه شود دلیلی که مرا به افسانهها کشانده، چه بوده است.
ترسم که سر کوی تو را سیل بگیردای بیخبر از گریه مستانهام امشب
هوش مصنوعی: نگرانم که سر کوی تو تحت تأثیر غم و اندوه من قرار گیرد و از این موضوع بیخبر باشی، در حالی که امشب دلم به شدت مینالد.
یک جرعهٔ آن مست کند هر دو جهان راچیزی که لبت ریخت به پیمانهام امشب
هوش مصنوعی: یک قاشق از آن نوشیدنی میتواند هر دو دنیا را مدهوش کند، چیزی که امشب از لب تو به پیمانه من ریخته است.
شاید که شکارم شود آن مرغ بهشتیگاهی شکن دام و گهی دانهام امشب
هوش مصنوعی: شاید آن پرندهی بهشتی گاهی در دام من بیفتد و گاهی هم دانهام را ببیند. امشب این امید را دارم.
تا بر سر من بگذرد آن یار قدیمیخاک قدم محرم و بیگانهام امشب
هوش مصنوعی: امشب یار قدیمیام از کنارم میگذرد و من در حالتی هستم که در زیر پای او، خاک قدمهایش به من نزدیکتر و پرمعناتر است، گویی که برای او معروف و آشنا هستم و در عین حال بیگانهای در دل شب.
امّید ، که بر خیلِ غمش دست بیابد،آه سحر و طاقت هر دانهام امشب
هوش مصنوعی: امید دارم که بر تعداد غمهایم چیره شوم، آهی در سحر و دردم تحمل هر ذره از وجودم را در این شب احساس میکنم.
از من بگریزید که میخوردهام امشببا من منشینید که دیوانهام امشب
هوش مصنوعی: از من دور شوید چون امروز شب خاصی را گذراندهام و دیوانهوار رفتار میکنم، پس بهتر است نزدیک من نایستید.
بی حاصلم از عمر گرانمایه فروغیگر جان نرود در پی جانانهام امشب
هوش مصنوعی: زندگیام بیثمر و بیفایده است، ولی اگر امشب روح من در جستجوی محبوبم نباشد، چه فایدهای دارد؟