غزل شمارهٔ ۸۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از جدایی معشوقش سخن میگوید و آن را روزی واپسین و دردناک برای خود میداند. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که وجود او هم چون آیات کفر و دین است. شاعر خود را درمیان سوختگان عشق معرفی میکند و از داغ جدایی مینالد. او به عشق و محبت نسبت به معشوقش تاکید میکند و خود را در مقام سلیمان میبیند که نام معشوق بر نگین زندگیاش نقش بسته است. در نهایت، شاعر اذعان دارد که غم جدایی از معشوق غیرقابل مقایسه با شادیهای دیگر جهان است و او را به عنوان تجلیگاه خوشبختی میستاید.
شب جدایی تو روز واپسین من استکه نالهٔ هم نفس و گریه هم نشین من است
هوش مصنوعی: شب جدایی تو، آخرین روز من است که در آن فریاد و غم و اندوه از بیهمراهی را احساس میکنم.
میان گبر و مسلمان از آن سرافرازمکه زلف و روی تو آیات کفر و دین من است
هوش مصنوعی: در میان پیروان دو مذهب، من به خاطر زیباییهای تو احساس افتخار میکنم، زیرا چهره و موهای تو نمادهای کفر و دین من هستند.
به عرصهای که درآیند خیل سوختگانمنم که داغ تو آرایش جبین من است
هوش مصنوعی: به مکانهایی که عاشقان غمگین وارد میشوند، من همان کسی هستم که یاد تو همیشه بر پیشانیام نقش بسته است.
فتاده تا نظرم بر کمان ابروی توچه دیدهها که ز هر گوشه در کمین من است
هوش مصنوعی: وقتی به کمان ابروی تو نگاه میکنم، چه چشمچرانیها و نگاههای پنهانی در انتظار من است.
از آن زمان که زمین بوس آستان توامسر ملوک جهان جمله بر زمین من است
هوش مصنوعی: از زمانی که خاک پای تو را میبوسم، تمام پادشاهان دنیا در برابر من حقیر و در خاک هستند.
به تختگاه محبت من آن سلیمانمکه اسم اعظم تو نقش بر نگین من است
هوش مصنوعی: من در جایگاه محبت، مانند سلیمانم که نام بزرگ تو بر جواهر من حک شده است.
من آن وجود شریفم که در قلمرو عشقکمینه خاک رهت جان نازنین من است
هوش مصنوعی: من آن موجود باارزش و بزرگ هستم که در دنیای عشق، زندگیام را فدای تو و محبت تو میکنم.
به شادی دو جهانش نمیتوان دادنغمی که از تو نصیب دل غمین من است
هوش مصنوعی: هیچ غمی که از تو نصیب قلب غمزدهام شده، ارزش ندارد که بتواند شادی دو جهان را تحتالشعاع قرار دهد.
فروغی از شرف خاک آستانهٔ دوستتجلی کف موسی در آستین من است
هوش مصنوعی: نور و درخشش ناشی از مقام و منزلت خاک درگاه دوست، همانند ظهور معجزهٔ موسی، در وجود من تجلی یافته است.