غزل شمارهٔ ۱۰۳
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و قدرت وسوسهانگیز مستی عشق میپردازد. شاعر از کیفیتی صحبت میکند که به سبب نگاه معشوقش به دست نیامده و هیچ جسم ناتوانی از او دور نمیشود. او به عشق و دلباختگیاش اشاره میکند و بیان میکند که از یاد معشوق جز امیدی باقی نمانده است. شاعر از دوگانگی وجود خود سخن میگوید و از حال مستی خود در عشق خبر میدهد. در نهایت، او به توصیف زلف و چشم معشوق میپردازد که پیوندها را میگسلند و دلها را تسخیر میکنند، و تأکید میکند که عشق او چنان برتر از هر چیز است که نمیتوان آن را به خاک پست تشبیه کرد.
کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مستبا صدهزار جام نیارد کسی به دست
هوش مصنوعی: نمیتوانم کیفیتی که از آن چشم نیمه مست دیدم را به کسی منتقل کنم، حتی با صدها جام پر.
یک جسم ناتوان ز سر راه او نخاستیک صید نیمجان ز کمینگاه او نجست
هوش مصنوعی: هیچ موجود بیپ defense از جلو او نتوانست برخیزد و هیچ شکار نیمجان هم از کمین او نجات نیافت.
کو آن دلی که نرگس فتان او نبردکو سینهای که خنجر مژگان او نخست
هوش مصنوعی: کجاست آن دل که جاذبههای زیبایی چون نرگس، آن را به تسخیر در نیاورد؟ و کجاست آن سینه که به خاطر تیرگی و جذابیت مژگان او، در ابتدا جریحهدار نشود؟
جز یاد او امید بریدم ز هر چه بودجز روی او کناره گرفتم ز هر که هست
هوش مصنوعی: جز یاد او، از هر چیزی که بود امیدم را قطع کردم و به جز چهره او از هر کسی بریدن را انتخاب کردم.
از من دویی مجوی که یک بینم از ازلوز من ادب مخواه که سرمستم از الست
هوش مصنوعی: به دنبال رفتن به دنیای من نباش، زیرا من از آغاز وهمی را تجربه کردهام و از من رفتار شایستهای نخواه، چون در حالتی خاص و مستی به سر میبرم.
منت خدای را که ز هر سو به روی مندر باز شد ز همت رندان میپرست
هوش مصنوعی: از الطاف خداوند سپاسگزارم که در هر جهتی به روی من فرصت و درِ تازهای باز شد، به لطف و تلاش انسانهای با اراده.
با من مگو که بهر چه دیوانه گشتهایبا آن پری بگوی که زنجیر من گسست
هوش مصنوعی: با من صحبت نکن که چرا دیوانه شدهام، برو و با آن پری بگو که زنجیر وابستگیام را پاره کرده است.
پهلو زند به شهپر جبریل ناوکیکز شست او رها شد و بر جان من نشست
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف حالاتی روحانی و الهی میپردازد. او به طور نمادین از ارتباط نزدیک و عمیق با جبرئیل، فرشتهی وحی، سخن میگوید. روح یا نفس او تحت تأثیر این ارتباط قرار گرفته و بهگونهای از درد و رنج رها شده و بر روح او سایه افکنده است. این تصویر بیانگر حس آرامش و بالندگی روحی است که شاعر احساس میکند.
زلف گرهگشای تو پیوند من بریدچشم درستکار تو پیمان من شکست
هوش مصنوعی: موهای گرهگشای تو پیوند و وابستگی من را قطع کرد و نگاه درست و بیغلط تو پیمان و عهد من را شکست.
از جعد سر بلند تو یک قوم دستگیروز عنبری کمند تو یک جمع پای بست
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذبه فردی اشاره دارد که موهای مجعد و دلربا و همچنین عطر خوشش توجه و تحسین بسیاری را جلب میکند. فردی که به خاطر زیباییاش و بوی خوشش، گروهی از مردم را تحت تاثیر قرار میدهد و آنها را به سمت خود میکشاند.
سرو بلند من ننهد پا فروغیابر فرق آن کسی که نگردد چو خاک پست
هوش مصنوعی: درخت سرو بلند من هرگز خم نخواهد شد، زیرا کسی که مانند خاک پست و بیارزش نشود، بر سر او نخواهد آمد.