غزل شمارهٔ ۱۱۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است و شاعر به توصیف معشوق خود میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که هیچ کسی نیست که تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار نگرفته باشد و هیچ دلی نیست که به عشق او دل بسته نشده باشد. شاعر از علیا و امامان شهید یاد میکند و میگوید که در قیامت، هیچ سری نیست که از محبت معشوق خالی باشد.
او سپس به زیبایی چشمان معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیبایی باعث میشود دل او شیدا گردد و هیچ چیز در خاک بشر به اندازه او ارزش ندارد. شاعر همچنین میگوید که نگاه به زیبایی معشوق برای او مقدس و مهم است و اگر سختی در عشق وجود دارد، ناشی از نیروی عشق بیقاعده است.
شاعر در ادامه به سردرگمی خود در عشق اشاره میکند و بیان میکند که هر لحظه ممکن است در یکی از حالات کافر یا مسلمان باشد. او حتی از گلاب و شراب احساسی مینوشد و به خوشی و غم روزهای آینده فکر نمیکند. در نهایت، او به زیبایی و آرامش معشوق اشاره میکند که فراتر از دغدغههای روزمره است.
هیچ سر نیست که با زلف تو در سودا نیستهیچ دل نیست که این سلسلهاش در پا نیست
هوش مصنوعی: هیچ کسی نیست که تحت تأثیر جذابیت و زیبایی تو قرار نگرفته باشد و هیچ قلبی نیست که به عشق تو گرفتار نشده باشد.
چون سر از خاک بر آرند شهیدان در حشربر سری نیست که از تیغ تو منتها نیست
هوش مصنوعی: زمانی که شهیدان در قیامت از خاک برمیخیزند، هیچکس بر سری نیست که از تیغ تو در امان باشد و بینوا نباشد.
میتوان یافتن از حالت چشم سیهتکه نگاه تو نگهدار دل شیدا نیست
هوش مصنوعی: از ظاهر چشمانت میتوان فهمید که نگاه تو دل دیوانه مرا نتوانسته است نگه دارد.
تو ندانم ز کدامین گلی ای مایهٔ ناززان که در خاک بشر این همه استغنا نیست
هوش مصنوعی: نمیدانم تو از کدام گل هستی که باعث زیبایی و ناز شدهای، زیرا در دنیای انسانها چنین بینیازی و فخری وجود ندارد.
دیده مستوجب دیدار جمالت نشودذره شایستهٔ خورشید جهانآرا نیست
هوش مصنوعی: اگر چشمانم شایسته دیدن زیبایی تو نباشند، مانند ذرهای هستند که لایق نور خورشید جهان نیستند.
پس چرا سرو چمن از همه بند آزاد استگر به جان بندهٔ آن سرو سهی بالا نیست
هوش مصنوعی: چرا درخت سرو چمن از همه قید و بندها رها است، اگر جان بندهای که به آن سرو زیبا وابسته است، آزاد نیست؟
گفتمش چشم تو ای دوست هزاران خون کردگفت سر مستم و زین کرده مرا حاشا نیست
هوش مصنوعی: به او گفتم که چشمانت هزاران دل را میشکافد. او در پاسخ گفت: من در حال مستی هستم و این حالت برای من گناهی ندارد.
من به تحقیق صنم خانهٔ چین را دیدمصنمی را که دلم خواسته بود آنجا نیست
هوش مصنوعی: من واقعاً به دیدن معبودی در چین رفتم، اما آن معبودی که دلم میخواست، در آنجا وجود نداشت.
گاه کافر کندم گاه مسلمان چه کنمعشق بیقاعده را قاعدهای پیدا نیست
هوش مصنوعی: گاهی به حالتی درمیآیم که مثل کافرها رفتار میکنم و گاهی مانند مسلمانها، اما چه میتوانم بکنم که عشق بیقاعدهای وجود دارد و هیچ قانونی برایش پیدا نمیشود؟
ساغری خوردهام از بادهٔ لعل ساقیکه مرا حسرت امروز و غم فردا نیست
هوش مصنوعی: من یک لیوان از شراب دلفریب ساقی نوشیدهام و اکنون دیگر به غم روزهای گذشته و نگرانیهای آینده نمیاندیشم.
مگر آن ماه به شهر از پی آشوب آمدکه فروغی نفسی فارغ ازین غوغا نیست
هوش مصنوعی: آیا آن ماه که به شهر آمده، به دنبال ایجاد هیاهو است؟ زیرا هیچ نوری نمیتواند از این شلوغی و سر و صدا آرامش یابد.