غزل شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تنهایی و دلتنگی خود اشاره میکند و از نبودن کسی که درک کند و با او همدلی کند، گلایه دارد. او به زیباییهای عشق و دلتنگیاش نسبت به محبوبش اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند جای خالی او و عشقش را پر کند. با استفاده از تصاویری همچون اشک و میخانه، او عمیقترین احساسات خود را بیان میکند و نشان میدهد که چقدر برای وصال محبوبش و درک شدن توسط دیگران تلاش میکند، اما در نهایت به ناامیدی و اشتیاق دست مییابد. در نهایت، اشاره به ماهیت رازآلود و خاص عشق و بینظیری محبوبش دارد.
خوشتر از دانهٔ اشکم گهری پیدا نیستحیف و صد حیف که اهل نظری پیدا نیست
هوش مصنوعی: قطرهٔ اشکم به زیبایی مانند لُؤلؤ است، اما افسوس که کسی نیست که بتواند این زیبایی را درک کند.
کسی از سر دل جام خبردار نشدبیخبر باش که صاحب خبری پیدا نیست
هوش مصنوعی: هیچکس از سر عشق و دل، در مورد حقیقت و واقعیت چیزی نمیداند؛ بهتر است بیخبر بمانی چون کسی نیست که خبر درست و روشنی به تو بدهد.
میفروش ار بزند نوبت شاهی شایدکه به غیر از در میخانه دری پیدا نیست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به میفروشی که نوبت به شاهی میرسد، بزن، شاید که جز در میخانه، در دیگری پیدا نشود.
سینهام چاک شد و ضارب خنجر پنهانپردهام پاره شد و پردهدری پیدا نیست
هوش مصنوعی: دلم شکسته و کسی که آسیب رسانده، خنجرش را پنهان کرده است. دیگر کسی نیست تا پردههای دلم را ببیند و دلداریام دهد.
جر تمنای تو در هیچ دلی مخفی نیغیر سودای تو در هیچ سری پیدا نیست
هوش مصنوعی: هیچ دل عاشقی نمیتواند تمایل به تو را پنهان کند و هیچ کسی هم در دلش چیزی جز آرزوی تو ندارد.
آن قدر در خم گیسوی تو دل پنهان استکز دل گمشدهٔ ما اثری پیدا نیست
هوش مصنوعی: دل ما در خم گیسوان تو گم شده است و به قدری در این زیبایی غرق شدهایم که دیگر هیچ نشانی از دل خودمان پیدا نیست.
تا خط سبز تو از طرف بناگوش دمیداز پی شام سیاهم سحری پیدا نیست
هوش مصنوعی: هنگامی که نوار سبز رنگ تو به سمت گوشم وزید، دیگر اثری از صبحانهای که به انتظار شب تیره بودم، دیده نمیشود.
صبر من با لب شیرین تو ز اندازه گذشتتنگ شد حوصله تنگ شکری پیدا نیست
هوش مصنوعی: صبر و تحمل من به شیرینی لبهایت به حدی رسیده که دیگر تحملم تمام شده است. حوصلهام تنگ شده و دیگر امیدی به پیدا کردن شیرینی و لذت نیست.
بر سر کوی تو از حال دل آگاه نیمدر چمن طایر بی بال و پری پیدا نیست
هوش مصنوعی: در کنار محل تو، کسی از حال دلم خبر ندارد و در باغ هیچ پرندهای بدون بال و پر دیده نمیشود.
عجبی نیست که سر خیل نظر بازانمکز تو در خیل بتان خوبتری پیدا نیست
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد که من در جمع کسانی که به زیباییها نگاه میکنند، قرار دارم چون در میان تمام زیباییها، تو بهترین و زیباترین هستی.
مگر آه تو فروغی ره افلاک گرفتکه امشب از برج سعادت قمری پیدا نیست
هوش مصنوعی: شاید ناله تو آنقدر اثرگذار بوده که نورش به آسمانها رسیده و به همین خاطر امشب در آسمان، نشانهای از خوشبختی دیده نمیشود.